عکس یاشاسین آزربایجان یاشاسین تراختور
متن رنگی

http://aytam.1000charge.com/ خرید شارژ اینترنتی

بیز گلیروخ ای آسیا، تورکلرین ایفتیخارویخ، تیراختورون عاشقیوخ، هر تیمین بیز سروریوخ چوخلی زحمتلر چهدوخ، تا بو گونی بیز گوردوخ، آندولا اللها کی بیز، حقیمیزه ال تاپدوخ تک توپ پيش بيني مسابقات فوتبال به زبان سرخم خنديدي - انقلابه سبزت را به نظاره نشستم - در مرگ درياچه ام سکوت مکن - تا به وداع خليجت نخندم آلدیغمیز بیلگیلارا بو سایت یئنی دا فیلتر اولوب دی
یاییلیب : شنبه 23 مهر 1390 | یازار : آنا وطن سوزو | بؤلوم : | 0 باخيش لار

آشنايي با قشقايي ها

 

 http://behzad180.blogfa.com/

آشنايي با قشقايي ها

 

ايل قشقايي يكي از ايلات مهم ترك زبان ايران است :مركز اصلي اين ايل فارس است . قشقايي ها در دوره هاي مختلف بتدريج به اين سرزمين كوچيده و در آن ساكن شدهاند . حاج ميرزا حسن فسايي در كتاب فارسنامه ناصري مينويسد : قشقايي ها طايفه اي از تركان خلج بوده اند كه از عراق عجم و ساوه به فارس كوچيده اند . قسمتي از اين مهاجران در بلوك قونقري ( شهرستان آباده) ساكن و ده نشين شده اند كه هنوز هم به تركي سخن ميگويند و بنام خلج ناميده ميشوند . گروهي ديگر به زندگي كوچنشيني ادامه ميدهند و به دو بخش خلج و قشقايي تقسيم ميشوند . چون مهاجرت اينان به فارس حالت گريز و فرار داشته است ، به ( قاج قايي ) به معني گريخته و فراري معروف شده اند . بعدها اين واژه به قاش قا يي و قشقايي تبديل ميشود برخي عقيده دارند كه قشقايي از قشقه به معني چال و علامت سفيدي نقش شده است كه بر روي پيشاني اسبان آنان وجود داشته است و نشانه قبيله آنان بوده است .

پاره اي از مورخان مسكن اصلي ايل قشقايي را آذربايجان و تبريز ميدانند ترانه هاي فولكوريك قشقايي ها هم اين نظر را تاييد ميكند .

بويول گده تبريزه – قنات ريزه ريزه

اين راه به تبريز ميرود و قناتش ريز ريز است

تارمتارم بيزه يول ور بيزو اراگ و لكمره

خداي من راهي به ما نشان ده تا به سرزمينمان برويم

روي آن كوه سبز بوردم را ديدم

اي كوه سبز تو را ياد ميكنم و ميگريم(1)

تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و به آن و به آساني سخن مي‌گويند.(2)

تاريخ و ايل قشقايي :

ايل قشقايي ، يكي از بزرگترين ايلات ايران در همسايگي ايلات خمسه در استان فارس سكونت دارند سواحل جنوبي استان به شكل حاشيه اي به طول حدود 250 كيلومتر و عرض 30 تا بيش از 50 كيلومتر قلمرو گرمسيري ( قشلاق ) آنهاست قلمرو سردسيري ( ييلاق ) بيشتر در شمال استان و از نظر وسعت به مراتب كوچكتر از قلمرو گرمسيري و در حدود نصف آن است مناطق سردسيري بر خلاف قلمرو گرمسيري كه همه يكپارچه و به هم متصل ميباشند بيشتر پراكنده اند.

در محدوده فوق قشقايي ها و سكنه ايلات خمسه سكونت دارند . (3)

 

افرادي كه در تاريخ ايل قشقايي مطالعاتي داشته اند نوشته اند كه ايل قشقايي قبل از دوره صفويه از قفقازيه شمال ايران كنئني نقل مكان دادند و سپس در زمان شاه عباس ( 998_1038) آنها را به فارس كوچاندند ، هر چند كه طايفه فارسي مدان قبل از قشقايي ها در منطقه اقامت داشته اند و نامي از آنها برده شده (4) .

در كتاب باورد تا ابيورد به نقل از مجمع تواريخ آورده شده است كه : جد بزرگ قشقايي ها را امير( قاضي شاه لو قشقايي ) ميدانند و ميگويند كه نامبرده جمعي از تركان قشقايي را بدور خود جمع نموده بر آنها رياست ميكرد ، فرزند زاده امير قاضي به نام ( جاني آقا قشقايي ) بوده كه از ساحب منسبان دربار شاه عباس محسوب ميگردد . (5)

و (پيمان) در مطالعات خود درباره قشقايي ها آورده است : در زمان سلطان محمد غزنوي در سال 396 (ه ق ) گروهي از ايلات خلج در خراسان و حوالي مرو ساكن بوده اند ، بعدها به علت بد رفتاري لشكريان محمود گروهي  از تركان ( از جمله خلجها) به كرمان ميروند و از آنجا به سبب تعقيب ماموران سلطان محمود به اصفهان و از آنجا به آذر بايجان ميروند ، پس از آذربايجان به عراق آمده و به همراه عراقيها (تركان ساكن دراين نواحي كه مستقيما آمده بودند) اغلب اضطرارا به دامنه هاي جنوبي سلسله جبال زاگرس كوچ ميكنند بدين ترتيب ميتوان گفت اولين رسته هاي تركان جنوب عراقيها و خلجها هستند كه حدود يك هزار سال پيش از جيهون گذشته وارد ايران شدند و پس از نقل مكان و مهاجرت هاي متعدد به فارس آمدند و ايلات قشقايي ترك زبان را تشكيل دادند (6)

و نگارنده فارسنامه ناصري منشا طايفه اينانلو ها را كه گروهي از آنان قشقايي هستند و بيشتر آن از خمسه هاي فارس هستند را از تركستان ميداند كه با مغل به ايران آمدند .(7)

اما انچه مسلم و مبرهن است تيره هاي مختلف قشقايي به يكباره وارد فارس نشدند و بلكه دسته هاي مختلف آن به تدريج مهاجرت كرده اند و به هم پيوسته اند و نيرومند شده اند .(8)

در فارسنامه ناصري آمده است كه در سال 1234 براي اولين بار قشقايي ها داراي ايلخان شدند و پيش از اين ايل بيگي مرسوم بود (9) و اولين ايلخان همان جاني خان بود كه بعدها فرزندش دختر والي فارس را به عقد خود در آورد (10)

كريستوفر ساكس د ركتاب خود آورده است كه انگليسي ها رسما از قوام الملك والي فارس خواستند كه ايلخان قشقايي را تعويض نمايد (11)

سردار عشاير قشقايي با روي كار آمدن رضا خان به نمايندگي شوراي ملي رسيد و به سال 1311 خورشيدي به همرا ه پسرش به زندان افكنده شد و به سال 1312 خورشيدي در زندان كشته شد (12)فارس و جنگ بين الملل جلد 2 ص 38

 مورخان و سياحاني كه به ديدار اين ايل آمده اند مطالبي در مورد اين ايل نوشته اند كه در مواردي اشتباه نموده اند  ،

عبدا... شهبازي مورخ در مورد قسمتهايي از  كتاب :

 پي‌ير ابرلينگ، كوچ‌نشينان قشقايي فارس، ترجمه فرهاد طيبي‌پور، تهران: شيرازه، چاپ اوّل، 1383،  

( Pierre Oberling, The Qashqai Nomads of Fars, The Hague: Mouton, 1974)

 ميگويد:"متن انگليسي كتاب فوق را در سال 1354 خوانده و در همان زمان فصل حوادث پس از جنگ جهاني دوّم آن را به عنوان كار دانشجويي ترجمه كردم. كتاب غيردقيقي است و منابع آن به‌طور عمده مصاحبه با برخي شخصيت‌هاي ايل قشقايي است كه به اغراق‌گويي و عدم دقت و تعصبات خانوادگي شهره‌اند.

با وجودي كه ظاهراً مترجم محترم خود قشقايي است (بر اساس نام ايشان حدس مي‌زنم) ولي بي‌هيچ توضيح در زيرنويس برخي نوشته‌هاي غلط ابرلينگ را به فارسي برگردانده است. تصوّر مي‌كنم در اين‌گونه موارد بايد توضيحي با امضاي مترجم يا ناشر ترجمه فارسي در زيرنويس بر كتاب افزوده مي‌شد. مثلاً، ابرلينگ نام طايفه «قره چي» را «قره چاهي» نوشته و معني آن را «چاه تاريك». (ص 285) در زبان تركي، «چي» به معني «رودخانه» است و «قره» به معني «سياه». بارتولد واژه‌هاي «آق» (سفيد) و «قره» (سياه) در تركي قديم را نوعي تأكيد بر بزرگي و اهميت مي‌داند و تصوّر من نيز همين است. بنابراين، مثلاً، «قره چي» در واقع به معني «رودخانه بزرگ» است نه «رودخانه سياه». همين‌طور است نام‌هاي «قره‌قويونلو» و «آق‌قويونلو» كه در واقع به معني «صاحبان گوسفندان بسيار» است نه «صاحبان گوسفندان سياه» يا «صاحبان گوسفندان سفيد.» (متأسفانه كتاب‌هاي بارتولد در دسترسم نيست كه ارجاع بدهم.)

ابرلينگ اسامي طوايف قشقايي را به شرح زير بيان كرده است: عمله، دره شوري، فارسيمدان، كشكولي بزرگ، شش‌بلوكي، كشكولي كوچك، قره چاهي [قره چي]، صفي خاني، نمدي.

طوايف كشكولي بزرگ و كوچك و قره چي يكي هستند و ايل كشكولي نام دارند. طوايف كوچك و كم‌شمار صفي خاني و نمدي امروزه جزو ايل عمله هستند. ابرلينگ اشاره نكرده كه ايل عمله، به معناي يكي از ايلات پنجگانه قشقايي، اتحاديه‌اي است از طوايف متعدد كوچك كه در سال‌هاي پس از شهريور 1320 و دوران اقتدار ناصر خان و خسرو خان قشقايي منسجم شد و اطلاق نام «عمله» بر اين طوايف رسميت يافت. تا پيش از اين زمان، بزرگ- ايل قشقايي مشتمل بر ايلات پرشمار كشكولي، دره‌شوري، شش‌بلوكي و فارسيمدان بود و قريب به چهل طايفه كوچك. رساله‌ خطي منتشرنشده‌اي در دست است با عنوان «شرح حال ايلات قشقايي» كه به دوران حكومت اكبر ميرزا صارم الدوله بر فارس تعلق دارد و براي او نوشته شده؛ يعني قدمت آن به اواخر دوره احمد شاه مي‌رسد. در اين رساله، به‌نقل از حمزه خان و پسرش ميرزا عبدالله خان كشكولي (مرحوم مهندس عبدالله كشكولي، متوفي بهار 1378)، اسامي و تعداد افراد 43 طايفه قشقايي و نام كلانتر هر طايفه ذكر شده است. طايفه عمله يكي از اين 43 طايفه است و طوايفي كه پس از شهريور 1320 جزو ايل عمله به‌شمار مي‌رفتند، و اين  عنوان امروزه رايج شده است، به عنوان طوايف مستقل ذكر شده‌اند. در رساله فوق درباره ايل عمله چنين آمده است: «نوكران ايلخاني، در تحت‌نظر خودشان، قشلاق خنج و افرز، ييلاق سميرم.» در جاي ديگر شمار طوايف قشقايي در زمان حكومت فرمانفرما، يعني سال‌هاي جنگ اوّل جهاني، ذكر شده و چنين آمده است: «طايفه عمله و نوكرباب كه متعلق به خوانين است، خانوار يكهزار و هفتصد، سوار چهارصد، تفنگچي ششصد نفر.» طبق رساله فوق، در گذشته دور ايل قشقايي مشتمل بر 63 طايفه كوچك بوده كه اسامي آن‌ها نيز ذكر شده است.

مطالب رساله فوق مؤيد نظر اينجانب در كتاب مقدمه‌اي بر شناخت ايلات و عشاير (تهران: نشر ني، 1369) است كه قشقايي را اتحاديه‌اي از ايلات و طوايف ترك زبان تعريف كرده بودم كه بر اساس اقتدار خوانين به‌تدريج انسجام يافته است. طوايف كوچك در طوايف بزرگ مستحيل شدند و اين فرايند به تشكيل چهار ايل بزرگ فارسيمدان، دره شوري، كشكولي و شش‌بلوكي انجاميد. در دوران اقتدار  صولت‌الدوله، كه رؤساي برخي از اين ايلات، مانند محمدعلي خان كشكولي، بسيار مقتدر و ثروتمند بودند و از او تمكين نمي‌كردند، تلاش براي جذب طوايف كوچك به ايل عمله و پرتوان كردن بازوي نظامي ايلخاني آغاز شد. در سال‌هاي پس از شهريور 1320 نيز، كه ناصر خان و خسرو خان قشقايي، براي مانور در مقابل حكومت مركزي به نيروي نظامي پرشمار نياز داشتند، فرايند جذب طوايف كوچك به ايل عمله تداوم يافت و در نتيجه ساختار ايل قشقايي به پنج ايل بزرگ (عمله، فارسيمدان، دره شوري، شش‌بلوكي و كشكولي) تقسيم شد.

 ابرلينگ مدعي است كه به سران ايل قشقايي لقب «ايلخاني مملكت فارس» اعطا شده بود (ص 16). اين نيز اشتباه است. رؤساي ايل قشقايي بسته به نوع حكمي كه از حكمران وقت فارس دريافت مي‌كردند ايلخان تمامي قشقايي، در مواردي ايلخان برخي از ايلات قشقايي و در مواردي ايلخان ايل قشقايي و ايل ديگر بودند. مثلاً، در سال 1310 ق.، يعني در اواخر حكومت ناصرالدين‌شاه، حاجي نصرالله خان قشقايي از سوي ركن‌الدوله (حاكم فارس) به عنوان ايلخان ايلات قشقايي و عرب منصوب شد و با اين سمت به جنگ با شورشيان ايلات بهارلو و عرب رفت. ولي در دوران متأخر قاجاريه سران ايلات كشكولي (محمدعلي خان و حيدرعلي خان) و دره شوري (اياز كيخا) مستقل از صولت‌الدوله (ايلخان) بودند و مستقيماً از حكمران فارس حكم مي‌گرفتند. در فارس ايلات و طوايف متعدد غير ترك زندگي مي‌كردند و «ايلخان قشقايي» رئيس ايلات و طوايف غير ترك ساكن فارس نبود هر چند در مواردي، بسته به نظر حكومت، دامنه اقتدار او ساير ايلات را نيز در برمي‌گرفت. مثلاً، ايلات لر ممسني و كهگيلويه، طوايف كوه‌نشين كوهمره سُرخي و جروق، و ايلات خمسه به‌طور سنتي تابع ايل قشقايي نبودند و رؤساي آن‌ها مستقيماً از سوي حكومت فارس منصوب مي‌شدند. ولي در سال‌هاي پس از شهريور 1320 ناصر خان و خسرو خان قشقايي داعيه رياست تمامي ايلات و طوايف فارس، و در واقع حكومت بر كل منطقه فارس، را داشتند؛ به اين دليل در نزاع با عشاير غير قشقايي قرار گرفتند و كار به جايي كشيد كه در 5 شهريور 1325 محمد خان ضرغامي، رئيس ايل باصري، را در شهر شيراز دستگير و مدتي او را زنداني كردند"(13)

 

نگاهي به طوايف ايل قشقايي:

 

طايفه دره شوري:

 نام درشوري از نام محل ييلاقي آنها ( دره شور ) گرفته شده است اينان پس از ورود به فارس در اين ناحيه سكونت كرده اند دره شور از محل ( سميرم ) امروزه جز مراكز ييلاقي اين طايفه است .

خانهاي طايفه دره شوري در سالهاي اخير به زراعت و باغداري توجه زيادي كرده اند .

و گروههاي زيادي از آنها به زندگي يكجا نشيني پرداخته اند . طايفه دره شري يكي از طوايف پر جمعيت ايل قشقايي است و مردم آن به داشتن و پرورش  اسب معروفيت دارند .(14)

طايفه فارسي مدان:

طايفه فارسي مدان از قديميترين طوايف ايل قشقايي است كه قبل از ديگر طوايف ترك زبان به فارس آمده اند و چون فارسي نميدانستند ، واژه (فارسي مدان ) به آنها اطلاق گرديده است . طايفه فارسي مدان سابقا (در ) پادنا ييلاق و در اطراف كوه گيسگان قشلاق ميكردند _ بعد اراضي سرمشهد و سپس منطقه ( دايين) به آن اضافه شد . امروزه گروههايي از طايفه فارسي مدان در حوالي اراك ( عراق ) و تهران زندگي ميكنند و پاره اي از آنها هنوز به عراق معروفند . به نظر ميرسد بعدها به فارس كوچيده اند . فارسي مدانها به علت قدرت مركزي و نفوذ و اعتبار و مديريت كلانتران خود ، با وجود رقابتها و اختلافات خويشاوندي كمتر دستخوش تجزيه و جدايي قرار گرفته اند .(15)

طايفه كشكولي بزرگ:

طايفه كشكولي در گذشته از سه تيره تشكيل ميشد كه به همراه ساير تيره هاي قشقايي ييلاق _ قشلاق ميكردند . ييلاق آنها قسمتي از شمال سميرم و ( ديز جان ) بوده است زمستان را به مناطق جنوبي فيروزآباد كوچ مي كردند بعدها قشلاق آنها به ماهور ميلاني تغيير كرد .

دره شوريها هم اين منطقه را كه داراي مراتع وسيع و چراگاههاي مناسبي براي دامهاست ، قشلاق خود قرار ميدهند . كمي بعد از جانب كلانتر طايفه محل ييلاقي آنها به هماي جان و كمهر كه از لرهاي ممسني خريداري ميشود تغيير ميكند(16)

طايفه كشكولي كوچك:

اين طايفه قبلا تيره اي بود بنام اخپلو كه بعدها تيره هاي ديگري از جمله تيره كرماني به او اضافه ميگردد و گسترش پيدا ميكند و ابتدا بنام كشكولي كرماني و بعد تحت عنوان كشكولي كوچك ناميده ميشود .. اين نامگذاري بخاطر آن است كه سران طايفه هاي كشكولي بزرگ و كوچك و قراچه اي همه از يك خانواده بودند كه تجزيه ميشوند و رييس طايفه كشكولي كرماني به هنگام آمارگيري طوايف براي اخذ ماليات نام طايفه خود را كشكولي كوچك معرفي ميكند. (17)

طايفه شش بلوكي :

شش بلوكيها اغلب از تيره هاي بسيار قديمي و از همان تركان عراقي يعني مهاجران اوليه هستند . اين طايفه از پرجمعيت ترين طوايف قشقايي است كه در پرورش و نگهداري دام مهارت فراوان دارند .(18)

طايفه عمله :(طايفه ي جعفر بيگي )

جز نيروي محافظ خان و عوامل اجرايي و اداري او به شمار ميروند و مستقيما تحت نظر خان اداره ميشود . تيره هاي مختلف طايفه عمله تحت سرپرستي كدخدايي است كه مستقيما از خان دستور ميگيرد . با وجود اين پاره اي از تيره هاي بزرگ تحت سرپرستي كلانترها هستند كه پايگاه آ نها از كلانترهاي ساير تيره ها پايينتر نيست(19)

از طايفه هاي مختلف ايل قشقايي حدود 40درصد همچنان بطور كوچ نشيني و نيمه كوچ نشيني زندگي ميكنند و بقيه اسكان يافته اند . از تعداد و تركيب دقيق جمعيت ايل قشقايي اطلاعات مستند و دقيقي در دست نيست ، مشكلي كه در برآورد جمعيت اين ايل وجود دارد همان است كه درباره كل جمعيت عشايري ايران وجود دارد . زيرا اغلب آمارگيريها بر اساس معيارهاي متعددي صورت گرفته است و نميتوان آن را پذيرفت و مورد مقايسه قرار داد تا نوسانات و تغييراتي كه در ساخت اجتماعي ايل قسقايي پديد آمده مورد بررسي قرار داده شود .(20)

تيره ها در ايل قشقايي

همانگونه كه پيشتر اورديم هر طايفه اي داراي تعدادي تيره مي باشد(21) :

طايفه

تعداد تيره

دره شوري

51 تيره

فارسي مدان:

25 تيره

كشكولي بزرگ

47 تيره

كشكولي كوچك

14تيره

شش بلوكي

20 تيره

عمله (جعفربيگي )

47 تيره

اساس نامگزاري تيره ها:

1)بر اساس ناميا فاميل يا بزرگتر ها يا كدخدايان مثل قاسم لو از نام قاسم و بهمن بيگلو از نام بهمن .

2) بر اساس تعدادتيره ها يا بنكو ها مثل دو قوزلو كه از 9 تيره كوچكتر تشكيل شده.

3)بر اساس حرفه و كار مثل عاشق لر كه در موسيقي و آهنگر كه در حرفه خود استاد بودند.

4)بر اساس اصل و نسب مثل :داود لو كه از فرزندان داود و جهانگير لو كه از اولاد جهانگير .

5)بر اساس وابستگي به شخص بخصوص مثل : بهرام كيخالو وابسته به بهرام و همت علي كيخالو  ، وابسته به همت علي .

6)بر اساس منشاء قومي مثل : لَك ، بازمانده اي از لكهاي غرب ايران و لر از جانشين لرهاي اوليه .

7)بر اساس تكيه بر محل جغرافيايي مثل: موصلو از موصل عراق

8) بر اساس اولين مركز تمركز مثل : دره شوري ها در دره شور يا چگيني ها در چگين پيشگوه لرستان .

9) بر اساس نام سران يا پادشاهان كه از طوايف مزبور بودند ، مثل ندر لو وابسته به نادر شاه و قجر لو از قاجارها .(22)

 برخي عادتها و آداب و رسوم:

قشقائيها مردماني سرخوش و دلشادند. به جشن، پا كوبي و رقص بسيار علاقمندند و از اندوه و سوگواري گريزان. در تمام سال تنها در ده روز آغاز محرم سوگواري مي‌كنند. در جشن‌ها و عروسيها رقص چوبي(گروهي) زنان و مردان قشقائي بسيار زيبا و جالب است. در اين جشن‌ها زنان و مردان هر يك دو دستمال در دست مي گيرند و پيرامون يك دايره بزرگ مي ايستند و با آهنگ كرنا و دهل دستمالها را تكان مي دهند و با حركات موزون پيش مي روند در رقص «دَرْمَرو» يا چوب بازي نيز، مردان دوتا دو تا و به نوبت با چوبهاي كوتاه و بلندي كه در دست دارند به آهنگ ساز و دهل با يكديگر مي‌رقصند مبارزه مي‌كنند. از اين رقصها در مراسم عروسي قشقائيها به تفصيل سخن خواهيم گفت.

قشقائيها به نوشيدن چاي علاقة بسياري دارند و فرزندان خود را از كودكي به نوشيدن آن عادت مي‌دهند. چاي از خوراكهاي عمومي قشقائي است. قشقائيها به كشيدن قليان بسيار علاقه‌مندند تنها مردان طايفه دره شوري به جاي قليان از چپق استفاده مي‌كنند.  

مردم ايل فرمان‌گزار و مطيع دستور خانها هستند و هيچ قانوني را بالاتر از فرمان خان خود نمي‌دانند. هر گاه يكي از خانها يا كلانترها بميرد غوغاي عجيبي در ايل و طايفة او برپا مي شود. قشقائيها در مرگ عزيزان و فرزندان خود كمتر از مرگ خان يا كلانتر خود متأثر مي شوند. گورستانهاي قشقائي در سر راه كوچ ايل فرار گرفته تا هنگام كوچ بتوانند براي مردگان خود فاتحه اي بخوانند.

  به سبب علاقه اي كه به خانهاي خود دارند براي آنها آرامگاههاي باشكوه و استوار مي سازند كه ساليان دراز پابرجا مي ماند و هر سال هنگام كوچ قبر آنها را زيارت مي نمايند.

آرامگاه عده اي از سران ايل قشقائي بويژه خانهاي طايفة كشكولي در دامنة با صفاي شاهدايِ اردكان با سنگ و شيرواني به سبك مزار حافظ ساخته شده و نظر بيننده را به خود جلب مي‌كند.

بيشتر قشقائيها مردماني بلند قامت و خوش صورت و دلاورند. چهرة آنها گندم‌گون چشمانشان سياه يا ميشي و مويشان مشكي است. در ميان طايفة فارسيمدان و درة شوري گروهي سفيد پوست با موي زرد يا بور نيز ديده مي شوند. زنان قشقائي هرگز آرايش نمي‌كنند. تنها فرق زنان با دختران «چتر زلف» زنهاست. هنگام عروسي براي آرايش عروس اين چتر زلف را درست مي‌كنند. مردان قشقائي هميشه صورت خود را مي تراشند و به سبيل گذاشتن چندان گرايش ندارند.

 تمام قشقائيها شيعة جعفري هستند و به آداب و رسوم خود علاقه‌مندند. شايد بيش از پنج درصد آنان نماز نخوانند. يا اصلاً نماز را ندانند ولي به عرف و عادات خود سخت معتقدند. زبان قشقائيها تركي آميخته به فارسي است و همة آنها فارسي را خوب مي‌دانند و به آن و به آساني سخن مي‌گويند.(23)

 

 

سر زمينهاي ييلاق و قشلاق در ميان ايل قشقايي :

الف)سردسير( ييلاق)(24)

قشقاييها داراي دو منطقه سردسيري يا ييلاقي هستند يكي منطقه اي است كه بين شيراز و دشت ارژن تا اطراف كازرون قرار گرفته است و ديگري در شمال شرقي شيراز اين منطقه از اردكان فارس تا مرزهاي كهكيلويه و از شمال آباده تا شهر رضا ادامه ميابد و به سرحد بزرگ معروف است زيرا اين منطقه از ارتفاعات حوالي فيروزكوه تا همسايگي بختياريها و ارتفاعات دنا را در بر ميگيرد و طوايف مختلف قشقايي در آن پراكنده ميشوند .(25 )

ب) گرمسير (قشلاق)(26)

گرمسير يا قشلاق اوليه قشقاييها در جنوب شرقي فارس بوده كه از مناطق كم ارتفاع جلگه اي و ÷ست لار ، جهرم ، فيروزآباد آغاز شده تا كرا نه هاي خليج هميشه فارس ادامه ميابد ، طوايف عمله ، شش بلوكي ، فارسي مدان ، كشكولي كوچك و چند طايفه وابسته در گرمسير اوليه قشلاق مينمايند > ولي گرمسير دره شوريها ، كشكولي بزرگ و شاخه هاي وابسته در مناطقي از كازرون تا نزديكيهاي بهبهان و حدود بندر گناوه ادامه ميابد ، اكنون گرمسير قشقايي ها به بيش از دو برابر گرمسير اوليه آنه وسعت يافته است .

قشقايي ها كه به قشلاق اوليه و قديمي ميروند به نام " ابه هاي فارس " و آنها كه  به مغرب و جنوب غربي كشور قشلاق ميكنند به نام " ابه هاي بهبهان " معروفند .(27)

 





خانوارها و جمعيت ايل قشقايي و استانهاي محل استقرار آنها:(28)

 

استان محل استقرار

 

خانوار

جمعيت

ييلاقي

قشلاقي

 مرد و زن

مرد

زن

____

_____

17449

110975

56735

54240

فارس

فارس

9540

60258

30883

29375

فارس

كهكيلويه و بوير احمد

256

1641

871

770

فارس

بوشهر

2046

12451

6279

6172

اصفهان

خوزستان

54

330

162

168

اصفهان

فارس

3205

20814

10609

10205

اصفهان

اصفهان

14

100

56

44

اصفهان

بوشهر

962

6402

3294

3108

چهارمحال و بختياري

فارس

130

887

463

424

چهارمحال و بختياري

بوشهر

38

240

120

120

كهكيلويه و بوير احمد

فارس

587

3857

1999

1858

كهكيلويه و بوير احمد

كهكيلويه و بوير احمد

5

42

23

19

برخي پيشه هاي مردم:

قشقاييها در سرد سير و گرم سير به كشاورزي و باغداري مي‌پردازند. محصولات آنها گندم، جو، برنج، حبوبات، سبزي، مركبات و خرما است. كشاورزي بيشتر با اصول قديمي و گاوآهن انجام مي‌گيرد. زنان در همه كارها با مردان همكاري مي‌كنند. پس از برداشت محصول و پرداخت حق مالكانه، زنان بقيه محصول را در خورجين‌ها و جوالها ذخيره مي‌كنند يا به فروش مي‌رسانند. بعلاوه تمام كارهاي خانه به عهده زنهاست. دختران و زنان ايل هر صبح از كوه و دشت هيزم سوخت خود را گرد آوري ميكنند و پس از آن از رودخانه يا چشمه مشكهاي آب را پر مي كنند و به پشت مي گيرند و به چادر مي‌آورند. سپس گندم و برنج را در هاون هاي چوبي به نام «ديوَكْ» مي‌كوبند و پوست آنها را مي‌گيرند. هنگام كوبيدن، آهنگ ويژه اي را زير لب زمزمه مي‌كنند كه آهنگ «برنج كوبي» ناميده مي‌شود. پس از آن آرد را خمير و چانه مي‌كنند و از آن نان مي‌پزند. نان را روي ساج‌هاي فلزي مي‌پزند. نخست ساج را روي اجاق جلوي چادر گرم مي‌كنند. و سپس چانه‌هاي خمير را روي نان بند پهن مي‌نمايند و روي ساج مي اندازند تا پخته شود. تمام خوراكهاي گوناگون ديگر نيز روي همين اجاقهاي جلوي چادر تهيه مي‌شود.

زنان از شير كره، ماست، كشك ، قره قروت، سرشير و جز آن تهيه مي‌كنند. ماست را در مشكهايي (3) كه به سه پاية چوبي متصل است مي‌آويزند و آنقدر تكان مي دهند تا كره و دوغ بدست آيد. كار ديگر زنان بافت جاجيم، گليم، گَبِّه (4)قالي ، خورجين، خوابگاه و جز آنست. زنان و دختران نخست پشم گوسفند را با دوك مي‌ريسند و پس از آن كه آنها را رنگ كردند به صورت كلاف براي بافت آماده مي سازند. بافت با دارهاي زميني و با شانه فلزي كه«كركيتْ» ناميده مي‌شود انجام مي‌گيرد. در هر دستگاه بافت چند تن از زنان و دختران مدت يك يا دو ماه كار مي‌كنند تا يك قطعه جاجيم يا گليم زيباي قشقايي بوجود آوردند. نخست كلافها را سراسر دار مي‌كشند و از يك سو شروع به بافتن و طرح انداختن مي‌كنند. دوخت پوشاك خانواده نيز به عهده زنهاست و زنها نيز بايد اين هنر را بدانند به‌همين جهت مادران وظيفه دارند كه دوزندگي را مانند بافت جاجيم و گليم و قالي به دختران خود بياموزند.(29)

سر پرستي در ايل قشقايي:



در گذشته رهبري ايل و تصميمگيريهاي ايل به عهده ايلخان بود ولي امروزه سرپرستي ايل به معني قبلي رايج نيست و امروزه بزرگ يا ريش سفيد انسجام ايل را به عهده دارد اما با نفوذي كمتر از ايلخان (30)

وظايف ايلخانان : سرپرستي و تشكل يكپارچه ايل ، رسيدگي به اوضاع سياسي _ اجتماعي ايل ، انجام امور دولتي ايل ، تشكيلات لشكري و آمادگي رزمي ايل ، محاسبه مالياتها و تحويل بموقع به مقامات مركزي ، تعيين و انتخاب كلانتران طوايف ، رفع اختلافات بين طوايف بزرگ ايل ، تهيه ي كليه برنامه هاي حركت كلي ايل به عهده ايل خان است .(31)

عواملي كه موجب قدرت ايلخان بوده :

1)ثروت و املاك خصوصي

2)اصالت خانوادگي

3)داشتن پايگاه مذهبي

جنگهايي كه ايلخانان قشقايي در آن حظور داشته اند:

از جنگهايي كه ايلخانان قشقايي در آن حظور داشته اند ميتوان به موارد زير ميتوان اشاره كرد:

1) قشقايي ها و بختياريها در سال 1262 در زمان فتحلي شاه .

2)لشكر كشي قشقايي ها به هرات در سال 1274 ، كه فرماندهي فوج قشقايي و دو فوج ديگر با ايلخاني وقت قشقايي بود .

3)جنگ محمد قلي خان ايلخاني با نظام الدوله والي فارس ، در سال 1262

4) حمله سهراب خان به منافع انگليس مستقر در جنوب ايران در سال 1294

5) حمله صولت الدوله قشقايي و مبارزه پي گير او عليه انگليس غاصب در سال 1336 و نيز سالهاي 1307 تا 1309

6) مبارزه با تجاوز انگليس به جنوب ايران در زمان محمد قلي خان ايلخاني .

7)از جان گذشتگي تفنگچيان قشقايي در برابر توطئه ناجوانمردانه فرمانرواي فارس بر ضد مرتضي قلي خان ايلبيگي در سال 1249 كه منجر به شكنجه و قتل ايلبيگي در قلعه پرگان شد . (32)

 

چادر و ايل:

چادرهاي ايلي را كه «بوهون» خوانده مي شود، از موي بز و به رنگ سياه مي‌بافند. اين چادرها به شكل مستطيل است و از چند بخش گوناگون: سقف، لتفهاي اطراف چادر، تيركها، چند قطعه«كُمَّج» يا«كُمجِّه»، بندها، ميخ‌هاي بلند چوبي، ميخ‌هاي كوچك چوبي كه به نام «شيش» خوانده ميشود و لفاف يا «چيق» يا« ني چي» اطراف چادر تشكيل شده است. لتفها از جنس سقف و به رنگ سياه بافته مي شوند. پهناي لتف يك متر و درازاي آن نامعين است و گاهي تا ده متر مي‌رسد. لتفها با ميخهاي كوچك چوبي«شيش» به سقف متصل مي گردند. تيركها و كمج‌ها نگهدارندة سقف چادرند. سر تيركها در زير سقف، در سوراخ كمج‌ها قرار مي گيرد. شكل چادر در تابستان و زمستان فرق مي‌كند. در زمستان بيشتر تيركها در ميان و سراسر چادر قرار مي‌گيرند و سقف را به شكل مخروط درمي‌آورند تا هنگام ريزش باران، آب از لبة سقف و به زمين بريزد. پيرامون چادر نيز جوي كوچكي حفر مي‌كنند كه آب باران در آن جاري مي‌شود ولي در تابستان و بهار تيركها را در اطراف چادر قرار ميدهند تا سقف صاف و هموار باشد. در تابستان چادر تنها در بخشي كه اسباب خانه و رختخوابها قرار مي گيرد ديوار دارد. در زمستان و پايان پائيز سه طرف چادرها با لتف پوشيده مي‌شود و تنها راه ورود و خروج، يك ضلع پهناي چادر است. «ني چي» يا «چيق» حصيري است از زني كه از درون، دو‌را‌دور بخش پايين چادر گذاشته شود تا چادر، از ديد خارج، باران و سرما محفوظ بماند. بايد دانست كه بيشتر لوازم زندگي و خواربار و رختخواب و پوشاك و وسايل ديگر را در جوالها و خورجينها و خوابگاهها يا چمدانها مي گذارند و آنها را در امتداد درازاي چادر منظم و مرتب روي هم مي چينند و گاهي يك جاجيم بزرگ منگوله دار و زيبا بر روي سراسر آنها مي‌كشند.(33)

 

پوشاك :

پوشاك زنان قشقائي بسيار زيبا و جالب توجه است و عبارت است از: چهار يا پنج دامن چين دار است كه تنبان با زير جامه ناميده مي شود. تنبان‌ها را روي هم مي پوشند و هر كدام آنها از 12 تا 14 پارچه ساخته مي شود. تنبان‌هاي زيري از پارچه هاي ارزان مانند چيت گلدار و دامنهاي رويي از پارچه هاي بهتر مانند مخمل يا زري و تور است و در پائين حاشيه يا تزئين دارد. پيراهن زنان تا ساق پا، يقه بسته و آستين بلند است و در دو طرف پائين چاك دارد كه روي دامنها قرار مي گيرد. اگر پيراهن از جنس ساده و گلدار نباشد پيش سينه را پولك دوزي مي كنند. روي پيراهن آرخالق كوتاهي با آستين سنبوسه‌اي مي پوشند كه از زري گلدار يا مخمل است. بر دو گوشة كلاخچه‌اي(كلاهچه يا كلاهكي) سه گوش از جنس آرخالق كش مي اندازند و پس از آنكه آن را سر گذاشتند كش را به زير مي‌آورند و موها را دور كش مي پيچند. روي كلاخچه چارقد تور يا زري سه گوش بزرگي سر مي‌كنند و آن را با سنجاقي محكم زير گلو مي‌بندند و روي آن را از قسمت جلوي سر و بالاي پيشاني دستمال كلاغي رنگي مي‌بندند. و كلاغي را از پشت سر گره مي‌زنند و قسمت زيادي آن را از پشت آويزان مي‌كنند. پوشش پاي آنها كفش ساده يا گيوة ملكي است. جوراب نمي‌پوشند. زيور ديگر زنان گلوبند زرين يا اشرفي همراه با دانه هاي ميخك خوشبو و همچنين النگو و دست بند طلا است.(34)

لباس مردان عموماً كت و شلوار است ولي پوشاك ايلي آنها آرخالق آستر‌دار بلندي است كه تا مچ پا مي آيد و آستين بلند و گشاد و چاك دار دارد و ساده يا گلدار است. زير آرخالق پيراهني به رنگهاي گوناگون ساده يا راه راه با شلوار بلند آبي ساده يا راه راه مي‌پوشند. كفش آنها گيوه ملكي ساخت آباده يا شيراز، يا كفش سادة مردانه است. بر روي آرخالق (در قسمت كمر) شال پهني مي بندند و كلاه دو گوشي از جنس كرك شتر به سر مي گذارند. كلاه دو گوشي ويژة قشقائيهاست. پير و جوان، بزرگ و كوچك به اين كلاه علاقة خاصي دارند. «چُقِّه» پوشاك ديگري است كه ويژة جنگ و شكار مردان قشقائي است چقه را از پارچه پشمي آستين دار سفيد رنگ و نازكي تهيه مي كنند. بلندي چقه تا زانوان و قسمت جلو آن مانند قبا چاك‌دار است. در پشت چقه بند رنگيني قرار دارد كه «زِنْهارِه» ناميده مي شود و دو سر آن منگوله زيبايي دارد.

زنهاره روي شانه‌ها قرار دارد و دو سر آن از زير بغلها مي‌گذرد و در پشت به ميان زنهاره گره مي‌خورد. كار زنهاره جمع كردن و نگهداري آستينهاي چقه در روي بازوان است. (35)

 

موسيقي قشقايي:

فرهنگ ايل قشقايي تا حدود بسياري با فرهنگ ديگر قوم هاي ساكن در نواحي گوناگون استان فارس متفاوت است.  در گذشته، موسيقي در ميان ايل نشينان قشقايي از اهميت زيادي برخوردار بود و به شكل ها و قالب هاي گوناگون توسط گروه هاي مختلف هنرمندان ايل اجرا مي شد.

با وجود اهميت بسيار موسيقي در ايل قشقايي، چند عامل باعث اضمحلال تدريجي اين موسيقي گرديده است:

1-   مهاجرت و پراكندگي در اثر ييلاق – قشلاق و كوچ مداوم.

2-  وضع بد معيشتي مردم ايل كه فرصت پرداختن به موسيقي را از آن ها سلب نموده است و به همين دليل هم اكنون هنرمندان ايل، انگشت شمار هستند.  

3-  تغيير شكل تدريجي بافت فرهنگي ايل كه خود ناشي از رخنه عامل هاي جديد تمدن به ميان ايل نشينان است.

4-  موقعيت بد موسيقي دانان حرفه اي و جايگاه آنان در ايل.

به طور كلي در ايل قشقايي سه گروه نوازنده وجود دارد كه عبارت اند از:

« عاشق » ها

« چنگي » ها

« ساربان » ها

 

الف ) عاشق ها

در روايت ها گفته شده كه عاشق هاي قشقايي در اصل از مناطقي مانند قفقاز، شيروان و شكي به فارس مهاجرت نموده اند. به همين دليل، وجوه اشتراكي ميان عاشق هاي قشقايي و عاشق هاي آذربايجان وجود دارد . اين وجوه اشتراك بيش تر در مضمون داستان هايي است كه آن ها اجرا مي كنند تا در موسيقي.

در گذشته، ساز اصلي عاشق ها « چگور» بود، اما از چند دهه گذشته اين ساز تقريبا" حضوري در ايل قشقايي نداشته است . عاشق ها پس از چگور، مدتي به « تار» روي آوردند و سپس  « كمانچه ».

از آهنگ هاي قديمي عاشق ها، مي توان از « سحر آوازي » و « جنگنامه » نام برد .

و از آهنگ هاي متداول امروز در ميان آنان مي توان از «كوراوغلي» ، «محمود و صنم» ، گرايلي و « باسمه گرايلي » نام برد . « عاشق اسماعيل » تنها عاشق بازمانده در ايل قشقايي است كه هنوز مي نوازد و مي خواند.

 

ب) چنگي ها

موسيقي قومي قشقايي بيشتر در ميان چنگي ها رايج است. چنگي ها نوازندگان « كرنا »، « ساز » و « نقاره » هستند. اين هنرمندان معمولا" در عروسي ها مي نوازند.

 

ج) ساربان ها

ساربان ها آهنگ هاي قومي ايل را با ني مي نوازند. ني در ميان ايل نشينان قشقايي ساري قديمي و شناخته شده است. از آهنگ هايي كه در ميان ساربان ها بيشتر متداول است، مي توان از « گدان دارغا » كه در وصف شترهاي در حال حركت است، نام برد. در ميان مردم ايل،ساربان ها بيش از ديگر هنرمندان ايل به آواز خواني معروفند. (36)

موسيقي و قالي:

 در برنامه شبهاي موسيقي شبكه دو ايران روزي از موسيقي قشقايي گفته شد  براي اينكه با فرهنگ اين مردم آشنا شويم به پاي صحبت استاد  فرود حبيب ا...(37) و همسرش افسانه جهانگيري(38) نشستيم آري  فرودِ حبيب ا...  پاسدار موسيقي ايل او ميگويد:

خُردبچه اي بودم،يله دشت و ماه و آفتاب. چشمانم اندك سويي داشت و به همان خُردي، رهاي چادر ايلاتيها بودم به ولعِ دانستن، آب و آتش و باد و خاك كه همة هستيم بودند.
ايل بود و زن و مرد و بچه، ايل بود و گوسپندان و بُزان، مرغ و جوجه ها، خروسها كه پدرم وظيفه داده بود ساربانان را به بيداري و نگاهباني ايل. ظهر بود و شب، آفتاب و بي آفتاب. از همان چهارسالگي، مادرم خواب ميكردم به ازاي چشمهاي بسته ام، و مادر كه خواب ميربودش و من باز يَلة ايل بودم. مردان دلداده به آتش، داستاني ميسراييدند به نظم و نغمه اي ميساختند به ني، آي ني، آي ني.
هواييم ميكرد ني، از همان خُردي. اين چوبِ كوچكِ سحرآميز با نوايي به بزرگيِ تمام رنجهاي تاريخي ايل. گوشهايم بود اول كه دست داد به دوستي و مهر با آنچه روايت ميكرد از آن به موسيقي و موسيقي كه شد نفسِ فرود و هر نفس كه چون فرو ميرود ممدّ حيات است و چون بر ميآيد مفرّحِ ذات.

مرد ايل بودم و اهل عشق و صفا او ميگويد  افسانه جهانگيري ، همسرم ، قشقايي است . افسانه صدايش رنج دارد. به زبان آنان ميخواند و تمام خانه تصوير ايل ميشود؛ رفته هاي دور، كوههاي بلندِ پُربرف و تابستانهاي داغ كه تمام خانه پُر ميشود از آوازِ لاي لايِ مَشك. او ميگويد در فرش به دنبال فرهنگ ايل ميگردي من ايلياتيم يل آن كوه سترگ دنا تو اگر ميخواهي فرهنگ اين قوم را بشناسي در شعر و موسيقي آن جستجو كن همه چيز را خواهي فهميد ....(39)

واينجاست كه آن استناد حبيب ا... پيمان بخاطرم آمد كه:

بويول گده تبريزه – قنات ريزه ريزه

اين راه به تبريز ميرود و قناتش ريز ريز است

تارمتارم بيزه يول ور بيزو اراگ و لكمره

خداي من راهي به ما نشان ده تا به سرزمينمان برويم

روي آن كوه سبز بوردم را ديدم

اي كوه سبز تو را ياد ميكنم و ميگريم(40)
استاد فرود حبيب ا... ساز را بر ميدارد و مينوازد و افسانه جهانگيري  نيز با او
ترنم ميكند و اين صدا همان صداي آشناي فيلم گبه(41) است !

و افسانه جهانگيري ميگويد موسيقي قشقايي موسيقي زنان اين قوم است ، زن قشقايي  كه هم شاعر است و هم نوا ساز  او ساز خود را دار قالي كرده و با مضراب كركيت بدان زخمه ميزند (42)

اما حال چرا اغلب آهنگها و نواهاي ايل محزون است دلايل آن ميتواند :

1)مهاجرتهاي اجباري و تبعيد و دور ماندن از ديار و زادگاه اوليه

2)مسا يل و مشكلات زندگي گزشته و مصائبي كه نياكان اين اقوام كشيده اند كه موجب كشتارها و مرگ و ميرها و ... شده است.

3)عدم دلبستگي به دنيا ي مادي

4)فقر اقتصادي (43)


پي نوشت:                                                   


 

 

1)نيك خلق ، علي اكبر – عسگري نوري :زمينه جامعه شناسي عشاير ايران،ص 97(بنقل از: توصيف و تحليلي از ساختمان اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ايل قشقايي)

2)فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

3)صفي نژاد ، جواد : عشاير مركزي ايران ،اميركبير ، چاپ دوم 1375

4)نامه نور: "ويژه نامه قشقايي ها " شماره 4 و 5 ص 57

5)از باورد تا ابيورد ، ص377(بنقل از مجمع التواريخ)

6) پيمان , حبيب ا...:توصيف و تحليلي از ساختمان اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ايل قشقايي ، ص8و9

7)نيك خلق ، علي اكبر – عسگري نوري :زمينه جامعه شناسي عشاير ايران،ص 97(بنقل از فارسنامه ناصري)

8)همان ص98

9)صفي نژاد ، جواد : عشاير مركزي ايران ،اميركبير ، چاپ دوم  1375، ص 60(بنقل از فارسنامه ناصري قسمت دوم ص 367)

10)همان ص60 و 61

11) ساكس كريستوفر ، فعاليتهاي جاسوسي واسموس يا لارنس آلماني ، ص 63 نيز: عشاير مركزي ايران ص 61

12) صفي نژاد ، جواد : عشاير مركزي ايران ،اميركبير ، چاپ دوم  1375، ص 61و ص 62(بنقل از :فارس و جنگ بين الملل)

13)ياداشتهاي روزانه شهبازي عبدا... درwww.shahbazi .org

14) پيمان , حبيب ا...:توصسف و تحليلي از ساختمان اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ايل قشقايي ، ص242

15)همان، ص 244-247

16) همان، ص247-251

17) همان، ص252-253

18) همان، ص254

19) همان، ص254

20) نيك خلق ، علي اكبر – عسگري نوري :زمينه جامعه شناسي عشاير ايران،ص 104

21)سازمان برنامه و بودجه استان فارس

22)كياني ، منوچهر ، سيه چادر ها ، سيه چادر ها ، سعيد نو 1371 ، ص 174

23) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

24)محلي كه تابستانها در آن سكني ميگيرند

25) صفي نژاد ، جواد : عشاير مركزي ايران ،اميركبير ، چاپ دوم  1375، ص 84

26) محلي كه زمستانها در آن سكني ميگيرند

27) صفي نژاد ، جواد : عشاير مركزي ايران ،اميركبير ، چاپ دوم  1375، ص 87

28)سرشماري اجتماعي _ اقتصادي عشاير كوچنده كشور سال 1377 ص 19 جدول الف

29) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

30)تحقيقات ميداني

31) كياني ، منوچهر ، سيه چادر ها ، سيه چادر ها ، سعيد نو 1371ص 181

32)سيه چادر ها ص

33) فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

34)همان

35)همان

36) عروس هنر : نگاهي به موسيقي ايل قشقايي_ شماره  25  صفحه 40 ،  آذر1382

37) نوازنده كمانچه و استاد نابيناي موسيقي قشقايي

 

38)خواننده موسيقي قشقايي و محقق اين موسيقي ( خواننده فيلم گبه)

39) مصاحبه با حبيب ا... ، فرود

40) پيمان , حبيب ا...:توصيف و تحليلي از ساختمان اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي ايل قشقايي ، ص5

41) فيلمي كه به سفارش سازمان صنايع دستي  به كارگرداني محسن مخبلباف ساخته شد

42) مصاحبه با افسانه جهانگيري

43) كياني ، منوچهر ، سيه چادر ها ، سيه چادر ها ، سعيد نو ص3


بافته هاي قشقايي :

 

به طور كلي بافته هاي قشقايي را ميتوان به دو دسته كلي پرزدار(قالي ، گبه ) و بدون پرز(گليم ، سوزني ، پلاس و ...)  و بافته هاي كاربردي( جل ، خورجين ، نمكدان و ...)تقسيم بندي نمود . (44)

بعد از اسلام بر اساس مستندات تاريخي فرشبافي در خطه فارس چنان رواج داشته كه نميتوان بدون پشتوانه قرنها تجربه بدان رسيده باشد ، اين هنر ديرين و اين ارزش وزين فرهنگي قدمتش در اين خطه از 2500 سال فراتر خواهد رفت .

 چرا كه زادگاه تمدن پارس و فخر ايران كورش كبير بوده است . بر اساس مطالعاتي كه سيروس پرهام در اينباره داشته است وي مناطق فرشبافي فارس را به سه دسته تقسيم نموده  ناحيه اول مناطق بارونقتر ، كه شهرهاي بزرگ و توانگر تر را شامل ميشده و ايشان از دارابگرد يا داراب امروزي ، فسا و جهرم نام برده است .

ناحيه دوم كوره  بيشابور كه تا حاشيه ارجان و سرزمين لر نشين كهكيلويه  امتداد داشته و شاپور ، كازرون ، توج (توز ) و شهر گمشده نهنجان شهرهاي عمده آن بوده كه اين هر دو ناحيه از آباد ترين و پر رونقترين مراكز تمدن ساساني بوده است .

 ناحيه سوم بوانات و قونقري ( از كوره استخر ) كه دژ خمره حصار آن بوده است .(45)

اولين سند تاريخي كه درباره فرشبافي اين خطه به دست آمده از خراج و ماليات اين سرزمين در قرن دوم هجري به خليفه زمان بوده و در كتاب آل بويه و زمان ايشان از چند هزار تخته فرش دابجرد (داراب) در خزانه انبار ياد ميكند.(46)

 در كتاب حدود العالم من الشرق الي الغرب آمده است كه از پارس ، بساطها و فرشها ، گليمها و زيلوهاي باقيمت خيزد (47)

اين سخن وجه تمامي بافته هاي پرز دار و بدون پرز را در نام نيز روشن ميسازد و بكاربردن مولف از بساط و فرش  در كنار گليمها و زيلوها حكايت از اين امر دارد . (48)

 و نيرز آمده است كه :

" در جهرم جامه هاي منقش عالي ميبافتند ، اما گليم  و جاجيم دراز و سجاده نماز و زلالي (49) جهرم كه در دنيا جهرمي معروف است نظير ندارد و در همين كتاب آمده است كه : در غندجان (50) گليم و پرده ... و در داربجرد فرشهاي خوب مانند طبري به عمل مي آمد .(51)

و مقدسي بشاري سياح عرب گفته كه در سرزمين فارس فرشهاي خوب بافته ميشود و نيز آورده كه از اين منطقه انواع فرش به ساير بلاد ارسال ميشود (52)

پوپPope)) در كتاب Ackerman A Survey of Persian   آ ورده است : در زمان ايل خانيان كه تبريز يكي از مراكز فرشبافي بوده است ، غازان خان كاخهاي خود را به بافندگان فارس سفارش ميداد (53)

سيروس پرهام  با دليلي ديگر فارس را صاحب فرشبافي كهن ميداند و وجود قبايل بافنده اي مثل عربها كه مهجران حجازي مقيم در فارس هستند را  فاقد فرشبافي كهن دانسته و فراگيري اين فن را از اقوام پارسي و در اين سرزمين ميداند . (54)

و اما در سده نهم و دهم هجري با گام نهادن طلايه داران مردم ترك زبان قشقايي به فارس هنر و صنعت فرشبافي اين خطه رونق تازه يافت و اين صنعت بيش از پيش در مناطق ايل نشين تمركز يافت .(55)

اما اين اقوام تازه كوچ كه مسكنت دائم هم نداشتند براي مورخان و سياحان چنان نا آشنا بودند ، كه صنعت دستشان به نام ديگران به ثبت رسيده است . و شايد اين دليلي باشد بر اين سخن كه در متون كهن از فرشبافي ايلياتي ياد نشده است .

اما اين ومضوع نمي تواند ما را بدان راه منحرف سازد كه فرشبافي فارس را در مناطق شهري جستجو كنيم . طوايف و تيره هاي بافنده در ميان قشقايي ها :

پرهام از طايفه كشكولي ، طايفه شش بلوكي ، طايفه عمله ، تيره صفي خاني ، تيره ايگدر ، تيره چنگي و طايفه دره شوري را به عنوان طايفه و تيره هاي بافنده فارس نام برده است (56)

اما در برسي هاي انجام شده طايفه فارسي مدان را نيز بايد به اين طوايف افزود (57)

براي آشنايي بيشتر با طوايف قشقايي به بخش مردم شناسي ايل مراجعه نماييد.

 

 

 

نگاهي به قاليبافي قشقايي از ديد سيسل ادواردز:

 

سيسل ادواردز قالي فارس را به چهار دسته زير تقسيم ميكند :

 

نام

چادرنشين يا تخت قاپو

زبان

درصد تخميني قاليچه هاي فارس

(1) قشقايي

تقريباً همه چادرنشين اند

تركي

15

(2) خمسه

چادرنشين و تخت قاپو

عربي وتركي

40

(3) ممسني و هلاكو

اغاب تخت قاپو

لري

1

(4) روستاي

ايراني

تخت پاپو

فارسي

44

-

 

100

قشقايي ها  كه قبيله اي ترك نژاد هستند مهمترين ، پيشرفته ترين و كاميلترين ايلات فارس محسوب مي شوند. مهمترين قاليبافان را نيز بين افراد اين ايل مي توان يافت. (58)

اين موضوع كه چه وقت و تحت چه شرايطي قشقاييها وارد فارس شدند معلوم نيست. ولي چنين استباط مي شود كه قبايلي ترك نژاد ( شايد از تركان سلجوقي) هستند كه در زمينة تاخت وتاز مغولها به قسمت جنوب رانده شده اند و تا زمان كريمخان زند كه درسال 1779 درگذشت، پيوستگي نيافتند.

كريم خان زند رياست ايل شاهيلو را به عنوان نخستين ايلخاني قشقايي پذيرفت . اين لقب از آن زمان تاكنون در خانواده موروثي شده است. (59)

در قرن نوزدهم قشقائيها تحت حكومت ايلخاني پرقدرت خود به تدريج نقش مهمي در سياست فارس عهده دار شدند. در جنگ جهاني اول به پشتيباني آلمانيها برخاستند، ولي توسط قواي مشترك هندوستان و سربازان انگليس تحت فرماندهي سرپرسي سايكس مغلوب گرديدند.

سياست اسكان و استقرار قبايل و درصوت لزوم باتوسل به زور كه ( درسالها 1930 تا 1934 براي ايل قشقايي مصيبت و بدبختي به همراه داشت ) جاده هايي كه افراد اين ايل هنگام كوچ كردن از آنها عبور مي كردند قطع گرديد، و بعضي از اين ايلات مجبور شدند در نقاط كوهستاني، كه درآنها هيچ گونه سوخت يافت نمي شد وسرماي زمستان بسيار شديد بود مستقر شوند، و برخي ديگر تابستان را نيز در نقاط قشلاقي باقي ماندند درحالي كه شدّت گرما در اين نقاط به حدّي مي رسد كه علف را خشك مي كند. هزاران رأس از احشام آنها از بين رفت.

استعفاي رضاشاه در سال 1941 در قواي نظامي ايران ايجاد تفرقه كرد. قشقاييها فوراً از اين فرصت استفاده كردند وافراد ارتش را مجبور ساختند از زمينهاي آنها خارج شوند. خوانين تبعيد شدة آنها از تهران فرار كردند و به پيروان خود پيوستند و بلافاصله قدرت و نفوذ خود را از نو به دست آوردند. ايلات به زندگي چادرنشيني خود بازگشتند و بارديگر به پرورش گلّه و رمة خود، كه تعداد زيادي از آنها از بين رفته بود ،پرداختند. درحال حاضر(1948) در وضع آنها بهبود قابل توجهّي پديدامده و همچنان درحال پيشرفت هستند.

سيسيلس ادوارز براين عقيده است كه قشقاييها از لحاظ جسمي جذّابترين ايلات فارس به شمار مي رود. افرادي بلند قد با استخوان بندي محكم و خوش قيافه هستند. چهرة آنها قدري متمايل به لاغري است به طوري كه استخوان گونه شان بالا امده و بيني عقابي دارند. جامه هايي بلند در بر مي كنند كه رنگ آنها روشن و اغلب خاكستري است و آستين جامه ها عموماً چاك دار است. دركمر خود حمايل بزرگي مي بندند كه تفنگداران آنها بر روي آن سينة خود را مثل زره با قطار فشنگ مي پوشانند. كلاههاي آنها جالب توجّه است. كلاه نمدي خاكستري رنگي برسر مي گذارند كه قسمت بالاي آن مدورّ است با دولبه كه رو به بالا رفته است كه با صورت هاي استخواني و مطبوع آنها هم آهنگي دارد. زبان آنها نوعي تركي شبيه تركي آذربايجاني است. هركس به زبان تركي اسلامبولي آشنا باشد به سهولت مي تواند باآنها گفتگو كند.

قشقاييها مسلمان شيعه هستند، ولي با وجود ايمان واخلاص ، تعصّب مذهبي ندارند

 

 

 

تيره هاي اصلي ايل قشقائي

كشكولي

شش بلوكي

دره شوري

فارسي مدان

 گلّه زن

رحيمي

اقدار

صفي خاني(60)

 

اين موضوع در ايران به صورت قانون كلّي درآمده كه در بين ايلات قاليباف طايفه اي هستند كه از ديگران نظيف تر و منظّمتر و مرفّه تر است بهترين نوع قاليچه را نيز تهيه مي كند. در واقع هنگامي كه شخص قدم به كلبة روستايي مي گذارد بايك نظر مي تواند دريابد كه بانوي خانه بافندة خوبي است يا خير.

به اين ترتيب قشقاييها كه پيشرفته ترين ايلات فارس به شمار مي روند بهترين ايل قاليباف را در اين استان نيز تشكيل مي دهند. هم اينها هستند كه قاليچه هاي معروف به ترك شيراز را ( كه بعضي اوقات دركشورهاي مغرب زمين، بدون هيچ گونه دليل خاص، آنها را مكة شيراز مي نامند) تهيه مي كنند و مثل تمام قاليبافان فارس، خواه ايل چادرنشين باشد يا افرادي كه در شهرها و روستاها مستقر شده اند، ( قاليچه هاي خود را برروي دارهاي افقي كه چند اينچ از زمين فاصله دارد( هنگامي كه با گله و رمة خود ازنقطه اي به نقطة ديگر حركت مي كنند دار را باخود برمي دارند و درمنزلگاه بعدي آن رااز نو برپا مي كنند.)

قاليچه بافي نزد قشقاييها برخلاف ايل خمسه جنبة تجاري ندارد. زنان آنها از قاليچه هايي كه تهيه مي نمايند درخود احساس غرور مي كنند. در كلية مراحل كار يعني شستن و رشتن و رنگ كردن پشم و انتخاب رنگهاي شفاف و نشاط آور دقت فراوان به خرج مي دهند، چه فرآورده هاي آنان مانند قاليچه هاي خمسه تيره رنگ نيست.

 

 رنگ مايه اي كه درتهية آن شهرت دارند زرد طلايي است. روش تهيه آن را با احتياط و محافظه كاري نزد افراد ديگر فاش مي سازند و معتقدند كه در اين زمينه اسرار نهايي در اختيار دارند كه داري ارزش زياد است، در حالي كه رمز و ابهامي در آن وجود ندارد.( مادة رنگي كه ازآن بهره مي گيرند اسپرك است كه آن را (( كاوشك)) مي نامند كه به طور وحشي دركوههاي مي رويد. مقدار كمي روناس نيز به آن مي افزايند تاماية پررنگتري به دست آورند. و براي اين كه رنگ كلافها ثابت بماند طبق معمول از زاج سفيد استفاده مي كنند . لواردوزي يا سردوزي قاليچه هاي آنان بسيار جالب توجه است، چه با سرريشه هايي مركب از چندين رنگ آن را زينت مي دهند واين كار بسيار خوب و بادقت انجام مي گيرد.

نظربه اين كه قشقائيها ترك نژاد هستد در بافته هاي خود از گرة تركي بهره مي گيرند. ولي كارگاه قاليچه هائي مشاهده مي شود كه با گرة فارسي بافته شده است و اين كار نتيجة ازدواج يكي از مردان ايل قشقائي با زني ايراني يا عرب است(61).

قاليچه هاي قشقائي مانند كلية فرآورده هاي ايلاتي يا روستائي فارس، داراي تاروپود پشمين است، ولي از ويژگي اي برخورد است كه آن را از ديگر قاليچه هاي فارس متمايز مي سازد و آن دو پوده بودن آن است.

طرحي كه به كار مي برند، مانند ايلات و عشاير ايران، ازنوع شكسته است. دو نگاره مشخص و متمايز ، مكرر در اين نوع قاليچه ها ظاهرمي شود كه افراد ايل خمسه و همچنين قاليبافان روستائي نيز آن را تقليدمي كنند .طرح نخست يك طرح كاملاً هندسي است ودومين طرح قدري بيش از آن است. احتمالاً از تخته پوست گستردة گوسفند و يا لاك پشت و ياخرچنگ و يانوعي حيوان خزنده الهام گرفته شده كه طبق آئين و رسوم در آورده اند. ولي اين اشكال با تكرار مداوم تغيير يافته است، به طوري كه آنهائي كه اين نگاره ها را پديد مي آورند از معني و مفهوم آن آگاه نيستند.

متاسفانه ميزان فرآورده هاي ايل قشقايي از ميزان محصول رقباي آننها در ايل خمسه كمتر است. برآورد 15 درصد كل ميزان فرآورده هاي فارس كه درجدول صفحة 316 به آنها نسبت داده شده شامل فرآوردة بعضي از ايلات كوچك تخت قاپوست . ميزان محصول اين ايلات قابل توجه است. ولي جنس قاليچه ها مرغوب نيست. ميزان فرآوردة ايل قشقايي به تنهايي شايد 6 يا 7 درصد كل ميزان فرآوردة استان باشد.

در زمان سيسل ادواردز به قول خود او گه ميگويد " اينها يا خيلي كوچك اند يا در زمينة قاليبافي در بازار شيراز ناشناخته اند."(62)

اين مطلب از كتاب قالي ايران گرفته شده است (63)

 

 

آشنايي با دار و ابزار بافت در قالي قشقايي :

الف) دار مورد استفاده در قالي قشقايي :

دار مورد استفاده در ميان اين ايل دار افقي كماندار است .(64)

اين دار را كه ميتوان از اولين ابداعات بشر براي بافت منسوجات پرز دار و بدون پرز ناميد(65) در ميان ايل قشقايي كاربرد دارد .(66)

سيسيل ادواردز در اينباره ميگويد تمام قالي بافان فارس خواه چادر نشين باشند و يا افرادي كه به شهر آمده اند از دارهاي افقي استفاده ميكنند (67)

دو بخش اصلي اين دارها  سردار و زير دار است كه چله ها به دور آنها تابيده ميشود (68)

در گذشته و تا حدودي اكنون اين دارها فاقد راست رو و چپ رو بود ولي اكنون در بيشتر موارد مشاهده شد كه راست رو و چپ رو خاصه براي توليدات سفارشي به دارها اضافه شده است (69)

البته تورج ژوله دارهايي را كه داراي راست رو و چپ رو ميباشند جز دارهاي عمودي ميداند (70)

فوايد راست رو و چپ رو در دارهاي زميني :

1)باعث ايجاد تعادل و استحكام در دارها ميشود

2)باعث كمتر شدن ايراد كجي در فرش ميشود (71)

عناصر فرعي اين دارها عبارتند از :

1)ميخهاي مهار :كه در زمين قرار ميگيرند و وظيفه آن نگهداري دار قالي است

2)چوب هاف: جابجا شدن تارهاي زير و رو را در قالي به عهده دارد

3)چوب كوجي وظيفه اش جدايي تارهاي زير و رو از يكديگر است

4)سه پايه : كه نگهداري چوب كوجي را به عهده دارد

5)تخته: كه در زير قسمت بافته شده قرار ميگيرد تا بر اثر نشستن بافنده بر روي قسمت بافته شده فرش فرش ضربه نبيند .

6)شاخ : كه چوب هاف را جا بجا ميكند و طي يك سنت قديمي از آن استفاده ميشود .(72)

ب)ابزار مورد استفاده در قالي قشقايي

قالي بافي قشقايي نيز بسان قالي هر منطقه ديگر داراي ابزاري براي بافت ميباشد اين ابزار مانند تمامي نقاط كشور داراي ويژگي و نامي خاص هستند .(كركيت و كارد و قاشن و شاخ در بافندگي اين سرزمين رواج دارند اي ن ابزار را كولي ها يا غربتها ميسازند در مجله فرهنگ و مردم آمده است : تيره اي از قشقائيها كه «غُربتي» نام دارند كارشان ساختن وسائل مورد نياز مردم ايل مانند چكش، بيل، كلنگ، داس، تيشه، اره و جز آن است براي اين كار از كوره هاي زميني و دمهاي پوستي استفاده مي‌كنند. قشقائيها غربتي‌ها را پست‌ترين طبقة جامعة خود مي‌شمارند. بدين جهت هميشه با ديدة حقارت به آنان مي‌نگرند تا جائي كه با اين طايفة زحمتكش ازدواج نمي‌كنند.(73)

 با اين مقدمه نگاهي اجمالي به ابزار بافت در ميان قشقايي ها ميپردازيم :

1)دفتين قشقايي كه به لفظ خودشان كركيت است به نظر ميرسد واژهاي تركي باشد چرا كه در ديگر نقاط ترك زبان نيز رواج دارد به سبب اهميت آن و جايگاه خاص آن اين ابزار بافت  را بيشتر تشريح ميكنيم :

كركيت قشقايي يادآور كوچ

كركيت، دفه ، دفتين واژه هايي است براي نام نهادن وسيلهاي كه كوبيدن گره ها و خواباندن پودها را عهده دار است .

در هر منطقه اي بر اساس زبان و گويش آن ناحيه به نامي خوانده ميشود در بين ايل قشقايي و در ميان تمامي طوايف اين ايل بزرگ كه از بزرگترين ايلات كوچ رو ايران نيز ميباشد اين ابزار قالي بافي به نام كركيت شهرت دارد كركيت واژه اي تركي است كه در اكثر مناطق ترك زبان متداول است اين واژه را انگليسي زبانها beater   يا ضربه زن مينامند .

دفه قشقايي ( كركيت قشقاييي) داراي وزن تقريبي          است و طول آن به طور متوسط 34سانتيمتر ميباشد .

كركيت قشقايي را اگر از نظر ظاهري تقسيم بندي نماييم 4 بخش متفاوت با 4 كارايي گونگون اين ابزار بافت را در بر گرفته است :




1)تيغه هاي فلزي

2)دسته چوبي

3)بخش مياني(اتصال دسته و تيغه)

4)بخش تزييني

تيغه هاي فلزي : تعداد تيغه ها بر اساس رجشمار در انواع دفه متفاوت است و در حوزه هاي بافت مناطق مختلف اين تعداد بر اساس ويژگي بافت تغيير ميكند چرايي اين مطلب به تراكم پرز باز ميگردد با توجه به اين مطلب كه رجشمار قالي و گبه قشقايي پايين است تعداد تيغه ها در اين نمونه دفه 10 تا 12 عدد بيشتر نميباشد .

فواصل بين تيغه ها 5 ميليمتر تا 7 ميليمتر متغير است و اين تعداد تيغه در محدوده 60 ميليمتر تا 65 ميليمتر واقع شده اند . بلندي اين تيغه ها 110 ميليمتر تا 115 ميليمتر متغير است .

در انتهاي قسمت پاييني تيغه ها با زاويه تقريبي 20 درجه مشاهده ميشود كه تا حدود نصف اندازه تيغه امتداد دارد كه در كمترين عرض 5 ميايمتر و در بيشترين عرض 20 ميليمتر پهنا دارد .

تيغه ها ( شانه ها ) در قياس با تمام دفه هايي كه در حوزه هاي قالي بافي ايران مشهود است بلندتر ميباشد .

و وجه تمايز ديگراين تيغه ها زاويه زيرين تيغه ها است كه در دفه هاي مناطق ديگر در بخش زبرين واقع شده است .

دسته كركيت: قسمتي از دقه است كه دست بافنده با آن در تماس است دسته دفه در اين ناحيه عمدتا از چوب ساخته شده و در دو بخش انتها و ابتدا پهن ميشود اما در قسمت سر دسته حالت تزييني داشته گر چه جايگاه انگشت شصت نيز ميباشد در قسمت سر دسته پهنا و قطر دسته نسبت عكس دارند و هر چه به سر دفه نزديك ميشويم پهنا بيشتر ولي قطر كمتر ميشود.

بخش مياني( نگهدارنده ): اين بخش كه وظيفه اش اتصال تيغه ها به دسته دفه است از دو بخش چوبي و فلزي تشكيل شده است بخش چوبي آن كه به دسته نتصل است و تيغه ها در شكافهايي كه در آن قرار دارد واقع شده اند و بخش فلزي شامل ورقه حلبي و مفتولهاي نگهدارنده است براي اينكه تيغه ها جا بجا نشوند سه سوراخ در عرض آنها ايجاد ميشود و مفتولهاي فلزي بخش چوبي و تيغه ها را به يكديگر متصل ميكنند براي اينكه استحكام بهتر شود از ورقه هاي فلزي ( حلبي ) بهره ميگيرند و دور قسمت چوبي و فلزي را ميپوشانند.

بخش تزييني : اين قسمت هم بر قسمت پهن دفه و هم در حد فاصل تيغه و دسته دفه واقع شده است بخش اول كه شامل خراطي هايي است كه روي بخش پهن دسته قرار گرفته و بخش دوم شامل حلقه هايي ميباشد كه بالا و پهلوي بخش نگهدارنده تيغه ها واقع شده اند اين حلقه ها كه قطر تقريبي 150ميليمتر دارند شش عدد ميباشند كه چهار تاي آنها در روي بخش نگهدارنده و دو تاي آن در پهلوي آن واقع شده اند .

اين حلقه ها عناصر صدا ساز كركيت قشقا يي هستند كه با صداي شانه ها و تار و پود هم آوا شده و هاموني زيباي حركت و جنبش گوسفندان را در چرا و كوچ زمزمه ميكند .

زن قشقايي در انتظار آمدن شوهرش از چراي گوسفندان قالي ميبافد و با هم اوايي صداي كركيت با زنگوله گوسفندان ساز زندگي خود را براي كوچي ديگر كوك مي كند و مي بافد و مي با فد و مي بافد ... ترانه ي بي همتاي كوچ !(74)

 

 

2)قاشن :اين وسيله كه براي پيش كشي ( محكم كردن گره ها و خارج نمودن پرزهاي اضافي) استفاده ميشد امروز ديگر كاربرد اوليه خود را ندارد . قاشن كه از دو بخش فلزي و چوبي تشكيل شده است و قسمت فلزي اين وسيله اره اي شكل است همين ويژگي باعث ميشود كه  در ميان پرز ها گير كرده و هنگام كشيدن گره ها را محكم كند .  ولي امروزه اين وسيله از جهت ضربه اي كه به پشم ميزند و استحكام آن را از بين ميبرد ديگر از آن استفاده نميشود .(75)

 

3)تيغ كه بيشتر همان كاتر معمولي و يا چاقوي آشپز خانه است و براي بريدن خامه از آن استفاده ميشود . (76)

 

4) اين وسيله كه از شاخ حيوانات ايل استفاده ميشود باري جابجايي چوب هاف و دسترسي به آن هنگام پود كشي استفاده ميشود .

 

5) سيخ پود كش وسيله اي است براي عبور دادن پود از ميان چله ها كه در اين منطقه كمتر از آن استفاده ميشد .(77)

 

 

 

دوره ها نقش پردازي در قالي قشقايي

 

فرشهاي تاريخي كه در موزه ها و مجموعه هاي خصوصي نگهداري شده اند از دو جهت براي آنها اتفاق افتاده است .

1)نفاست فرش از جهت طرح و نقش

2) تعلق آن به بقعه يا مكان متبركه اي (78)

 

قاليهاي قشقايي كه اكثر آنها با رج شمار بالا بافته ميشوند از اين داستان دور مانده اند عمر فرشهاي كهن قشقايي از سيصدست سال فراتر نميرود (79) و همين امر مطالعه بر روي اين بافته ها را باري ما مشكلتر كرده است .

1)دوره اول مشتمل بر نقشهايي است كه قشقايي ها به هنگام كوچ به نواحي شمال غربي و مركزي ايران با خود آورده اند .(80)

شباهت اين دست بافته ها با فرشهاي آناتولي و قفقاز و نقوش مشترك آنها كه محدودند مانند مرغ آكاستافا ، پنجه عقاب و چند نگاره جا پر كن ، اين نمونه نگاره ها در قاليهاي شكر لو ديده ميشود.(81)

2) دوره دوم مشتمل بر نگاره هايي است كه زنان قشقايي  در مدت اقامت خود در شمال و شمال غربي ايران از آذربايجان و كردستان و لرستان تا حدود ساوه و اراك و گذشتن تدريجي از چراگاههاي زاگرس آموخته اند .شايد نقش ناظم و طرح گل شاه عباسي و نقش مايه هاي كردي از اين دسته باشند .(82)

3) دسته سوم نقشها مربوط به زماني است كه قشقايي ها وارد سرزمين فارس شدند و با نگاره هاي اين اقوام و آثار باستاني ساساني و هخامنشي و نگاره هاي باستاني آشنا گشتند .(83)

البته پيش از قشقايي ها تركان تركان بهار لو و اينالو و عربهاي فارس از اين گنج شايگان مغتنم شده بودند .

4) فارس سرزمين طرحها و نقوش باستاني است و اين مردم پس از اقامت در اين سرزمين باز از اين كوچانده شدند و و به خراسان و كرمان و .. .سرزمين كوچانده شدند  و اين مردم خلاق طرحهايي را مانند ماهي در هم و بته قباد خاني را از در اين مرحله وارد فرش خود نمودند .(84)

 

البته در پژوهشي كه انجام شد گروهي ديگر از نقشمايه هاي مدرن نيز وارد فرش اين سرزمين خاصه در گبه ها شده است كه با مطالعه و بازار يابي به انجام ميرسد .(85)

 

تقسيمبندي طرحهاي قالي قشقايي :

1)طرحهاي اشكالي ؛ نقوشي كه كمتر مورد تغيير قرار گرفته است و توسط قشقايي هاي ساكن و يا ملتهاي تاثير گرفته از انها بافته ميشود اين گروه از نقشها كاملا ذهني باف هستند و بافنده از قرينه سازي اجتناب مي ورزد و جز در ترنجها (آن هم نه كاملا ) و حاشيه ها قرينه سازي در طرح وجود ندارد .(86)

2)طرحهاي منظم اينگونه طرحها عملا از مناطق شهري الها گرفته شده است  بته اي / شاه عباسي / ماهي در هم و ...(87)

3)طرحهاي خاص مثل قاليهاي آدمكي و شيري و ...(88)

 

 

اسلوب بافت در ميان قشقايي ها :

گره : از دو نوع گره فارسي و تركي استفاده ميشود گر چه مغلوب بودن گره فارسي (متقارن ) در بين اين اقوام مشاهده ميشود .(89)

نوع بافت : بافتهاي تخت و لول را هر دو دارند و آمار دقيقي از اين ويژگي به دست نياورديم .

شيرازه : اكثر شيرازه ها دو رنگ است و ساده ولي شيرازه هاي تك رنگ نيز جايگاه خاص خود را دارد . ولي شيرازه هاي مركب دو تايي و سه تايي جرز در يكي دو مورد در تحقيقات ميداني يافت نشد .

كيفيت بافت  :در فرشبافي اين ايل گر چه كيفيت بافت متفاوت است ولي آ نچه در قاليهاي بزرگتر ( كه با جند بافنده بافته ميشود ) چيزي كه جلب توجه ميكند حاشيه سمت راست فرش است كه از نظر تكنيك بافت و كيفيت از حاشيه سمت چپ با مهارت بيشتري بافته شده است . و اين موضوع حكايت از آن دارد كه بافندهاي كه از قدرت و تبهر بيشتري برخوردار است در اين قسمت مينشسته !(90)

 

 

 

ترنج در قالي قشقايي :

بسان ديگر فرشهاي ايراني ترنج در اين قالي نيز نقش بسته است . ترنجها كه در اين قالي به صورت انفرادي آمده اند و يا اگر جمع هستند عددي مفرد را تداعي ميكنند (3،5،7)و خلاف اين حالت استثنا و بدعت است و سيروس پرهام عقيده دارد كه زوج كردن بيش از دو ترنج در قالي قشقايي سابقه ندارد.(91)

ترنج قشقايي كه ميگوويند نخستين مرحله انتقال آن از بافته هاي لري در سرحد 4 دانگه بوده و توسط قشقايي ها به قالي قشقايي راه ياقته (92)

اين ترنج كه بعضي ها آن را نقش خرچنگي مينامند و عده اي ديگر آن را عقرب و حشره اي صحرايي (93)

هنگامي كه به ترنجهاي لري دقت ميكنيم اين ترنجها در زايده خد يك حالت دايره دارد ولي هنگامي كه به فرش قشقايي راه ياقته اين دايره ها تبديل به نقشي شبيه قوچ شده است (94)، حيواني كه در ميان چهار پايان اين ايل ارزش زيادي دارد و گاه شده كه مرد ايل براي يافتن قوچ گله اش ده به ده و بنكو به بنكو براي خريداري قوچ دلخواه گله اش بپيمايد و آن را به گله خود بيافزايد. (95)

... و اين قوچ نيز در اين طرح بسان ديگر باورهاي اين فوم در هنر افسانه اي ايشان  جاي گرفته و نقشي را ساخته كه ياد آور باورها و عقايد مردم اين سرزمين است با اينكه آن را از ديگري گرفته اند ولي نقشي را با باورهاي خود ساخته اند !

 

 




معرفي نقش ناظم :

فرش بافي فارس از براي مفاهيم نمادين نقوش و رنگهاي زيباي نباتات و وحوش ،هميشه شهره عالم بوده و هنوز نيز رنگ ديرين را نباخته است .

بافته هاي فارس كه به طور كلي به سه دسته شهري ،روستايي و ايلياتي باف تقسيم ميشوند؛ و در اين ميان از همه نامورتر مفروشات ايلياتي و خاصه ايل قشقايي است و طرح ناظم  نسبت به ديگر طرح ها از شهرتي دو چندان برخوردار است .

 

در اين چند خط بر آنيم تا كه از قالي ناظم بگوييم مفروشي درخشان كه بسان هور بر بافته هاي قشقايي ميدرخشد .

معرفي طرح ناظم:

اين طرح را در بازار وكيل شيراز ناظم گويند (96) طرحي كه به گفته سيروس پرهام در بازار تهران به حاج خانومي شهرت يافته ؛(97)اين مفروش كه در اندازه هاي 6و 9 و حتي 12 متري بافته ميشود(98) عده اي از محققان و پژوهشگران مغرب زمين ان را در دسته طرحهاي سجاده اي آورده اند (99).

گر چه اين قالي شباهتهايي به قالي سجاده اي دارد اما سيروس پرهام به دليل عدم تناسبات اندازه و همچنين چيدمان نقش مايه ها آن را از اين دسته جدا نموده و اين قالي را از دسته قاليهاي سجاده اي نميداند(100)اين بافته از دو لچكي كه پيوستگي آنها محراب را ساخته و دو نيم سرو كه به لچكي ها پيوند خورده اند تشكيل شده است(101)

البته طرحي ديگر مشابه همين كه به دو سر ناظم مشهور است ؛ در بازار وكيل شيراز مشاهده شد كه با دو گلدان و چهار لچكي منقوش شده است (102).

اينكه طرح ناظم از كجا آمده در جايي ديگر به آن خواهيم پرداخت.

طرح محراب و ارتباطش با ناظم :

طرح محرابي ريشه و سابقه اش به قرنها  پيش  از اسلام باز ميگردد  در سده هايي كه مغگري به جاي زرتشتيگري و آيين اسلام مردم را به نيكي رهنمود ميكرد ؛ دكتر علي حصوري معتقد است كه واژه محراب به املاي مهراب بوده و مهراب از مهرابه آمده و محرابه عبادتگاهي بوده كه پيروان آيين مهري يا ميترايي در آن به عبادت خداي خدايان مينشستند (103) و هفت گام سلوك را سالكان اين آيين در مهرابه ها  ميگذراندند(104) و چون مدخل و درون اين اماكن محراب سان بوده  به عنوان نمادي براي عبادت به كرات در ساليان بعد نيز بيامده (105).

 

اما پرويز تناولي سخن ديگري دارد وي اين نقش را برگرفته از پوست حيواناتي كه شكار شده و زير پاي انداخته اند دانسته و آن را بي ربط با اين موضوع نميداند(106).

ولي سيروس پرهام نقش محراب را در قاليهاي ناظم بررسي نموده و آن را پرده اي دانسته كه به دو سوي دري گره خورده (107)...و تورج ژوله هر سه اين آرا را پذيرفته و در جاي خود محترم دانسته است (108).

طرح ناظم قشقايي( كشكولي) و طرح ناظم هند و ايران:

طرح ناظم هند و ايران كه سيروس پرهام از آن به عنوان شبه ناظم هند و ايران ياد كرده وجه تمايزش با ناظم قشقايي دو سر ترنجي است كه به دو نيم سروها ي دو سوي محراب (پرده ) متصل شده است ؛ همچنين شاخه هاي نيمه گردان در باغستان گلدان مياني طرح وجه تمايز ديگري است كه طرح شبه ناظم هند و ايران با ناظم كشكولي دارد (109).

 

اما رنگبندي تفاوت ديگري است كه اين دو بافته را زا يكديگر جدا ميسازد ؛ رنگ زرد به كار رفته در ناظم هند و ايراني نمونه رنگي است كه كمتر در بافته هاي قشقايي ديده ميشود .

قياس اين رنگبندي با رنگبندي مينياتورهاي هند و ايران ما را به دلايل سليقه اي اين دو حوزه بافت نزديكتر خواهد نمود .(110)

 

داستاني ديگر براي طرح ناظم:

طرحهاي قاليهاي ايلياتي هميشه داستاني را به همراه داشته است و اگر قاليها سفارشي و به صورت مصرفي باشد اين داستان در آن چشمگير تر است .

گبه و حكايت كوچ ؛ قالي شيري و مرد خانه ايل ، طرح شور باخ يا شور باخارلو و داستان رخ آمال .

اما نقش ناظم گلستان خيال زنان قشقايي سرزميني پرگل و نعمت براي سكونت دايم ، او خسته از كوچ است و رنجيده از سفر و خانه بدوشي و جاي امن ميخواهد براي آرامش و مسكنت .

سرزمينهاي خشك جنوب گل و گياه و سبزه را طلب ميكند او خانه اي ميخواهد كه از درگاهش پرده اي آويزد و دو سويش را به ريسماني به ستونهايش گره دهد و نظاره گر برون باشد و ببيند از اندروني گلستان پر گل برون را به حالي كه بر قالي بافته خود نشسته و بيرون را نظاره گر است .(111)

 

اين موضوع را بسياري از دست اند كاران فرش فارس پذيرفته اند و با مهارت تمام براي مشتريانشان تعريف ميكنند .

نتيجه گيري كلي :

1)در اينكه اين طرح ريشه محرابي دارد ولي سجاده اي نيست هيچ شكي نيست .

2)نقش ناظم به عنوان يكي از آرزوهاي زنان قشقايي بر قالي ناظم كشكولي نقش بسته است.

3)شبه ناظم هند و ايران و ناظم قشقايي كشكولي از لحاظ طرح و رنگ با يكديگر متفاوتند .

 طرح بته اي :

بته اين سرو سر كج ريشه در تاريخ ، اين سمبل و نماد كهن ايراني اسلامي و اين جادوي نقوش ايراني ريشه اي كهن دارد در يادمان خاطره دلانگيز تاريخ سرزمين كهن ايران .

اين سرو سر كج را به حكايتها روايت كرده اند گه آن را آتش مقدس پارسي خوانده اند(112) و گاه ان را سرو به ركوع رفته نزد خداوند پنداشته اند(113) . روزگاري آن را جاي مهر مشتان گره خورده دانسته اند(114) و در روزي دگر دخترك مهجوب مسلمان را به اين نقش شبيه كرده اند(115) ، القصه يكي آن را مرغ سر به سينه بر ده دانسته(116) و ديگري آن را سرو خميده و...(117)

حكايتها و روايتها در اين باب بسيارند و تعابير و تدبير ها فراوان اين نقشمايه ايراني اسلامي يكي از زينتهاي زيباي فرش سرزمين مهر است كه خرامان و دلنشين به رقص آمده اند در هزار توي رنگارنگ فرش اين سرزمين.

فرش قشقايي اين حكايت بي چون و چراي كوچ نيز بسان ديگر مفروشات اين سرزمين ديرين از اين تزيين زيبا جدا نمانده است .

بته نقشي است زنده و پويا كه در طول حيات خود در اعصار و قرون متمادي بسان محل زندگي  مردمان كه به سبب جايگاه اقامتشان در هر محل به گويشي سخن ميگويند به شكلي و حالتي نمايان شده است ، گروهي از فرش شناسان اين نقش را بر اين اساس تقسيمبندي كرده اند ، از آن ميان ميتوان به بته قشقايي ، بته مغان ، بته سنه و ... اشاره نمود .(118)

گروهي ديگر بته ها را به اساس مفهوم نمادين آنها طبقه بندي نموده اند ؛ مانند: بته قهر و اشتي ، بته درخت زندگي ، بته مادر و بچه و ...(119)

و ديگر فرش شناسان آن را به سبب اندازه و جاي گرفتن آن در كل طرح تقسيمبندي كرده اند ؛ مانند بته ميري ، يا بته جوجه اي كه به سبب اندازه كوچكترين نوع بته است و بعد از آن بته ترمه قرار دارد كه بر حسب اندازه در درجه دوم است و عده اي آن را برگرفته از ترمه هاي يزد ميدانند (نقش ترمه اي در پارچه بافي اين سامان يكي از نقشهاي ماندگار است كه هنوز نيز تكرار ميشود ) و از نظر اندازه بزرگترين بته بته خرقه اي است .(120)

بته ها معمولا در جايگاه شش و هشت گوش جاي ميگيرند(121) و در فرشبافي قشقايي ها اين نقش هم به صورت نقشه سراسري و هم به صورت تك موتيف بين نقش مايه هاي بي همتاي قشقايي آمده است .

سيروس پرهام معتقد است كه اين نقش مايه كه در ابتدا سرو بوده و در طي فرايندي طولاني ولي منسجم به نگاره بته تبديل شده است . (122)

اين سرو ريشه در در تاريخ نزد ايرانيان بسيار مقدس است . تورج ژوله نقل ميكند كه زرتشت پيامبر دو طالع اختيار كرد و فرمود تا بدان دو طالع دو درخت سرو بكارند يكي در روستاي كشمير و يكي در روستاي فريمند از توابع توس اندازه  و ساق درخت كشمير به حدي بزرگ شد كه در حدود ده هزار گوسفند در سايه آن قرار ميگرفتند . حتي حيوانات وحشي و زنده هم در زير اين درخت ارام و قرار داشتند . همچنين هزاران پرنده در ميان شاخه هاي آن ماوي داشتند . وصف اين درخت به متوكل رسيد و دستور داد به عامل نيشابور كه آن درخت را قطع كرده به بغداد فرستند تا در عمارت جعفريه كه مشغول ساخت آن بودند به كار رود .

مومنان و پيشوايان زرتشت گفتند كه پنجاه هزار دينار به خليفه ميدهيم تا از اين كار در گذرد ، اما موفق نشدند و سر انجام درخت قطع گرديد و با هزارو دويست شتر به بغداد فرستاده شد و هنوز به دروازه هاي بغداد نرسيده متوكل كشته شد و هيچگاه درخت را نديد ...!(123)

اينكه بته نماد برگرفته از سرو است و سرو نزد ايرانيان باستان نمادي مقدس و پاك هيچ شكي در آن نيست .

اما همانگونه كه مطلع هستيد آيين پيشين ايرانيان قبل از زرتشتيگري آيين ميتراييسم يا آيين مهري بوده است به موجب برخي نقوش مهري ميترا از كاج زاده ميشود ، درخت كاج يا سرو درختي است كه ويژه خورشيد ميباشد ، درختي كه هميشه سبز و با طراوت است ...(124)

پرهام سير تطور نقش سرو را سه مرحله ميداند و مرحله اول پيش از اسلام است كه جنبه مقدس و نمادين دارد و براي اين سخن برهان تك درخت بودن سرو در بناي سترگ تخت جمشيد را آورده است. (125)

مرحله دوم تطور سرو همزمان با نفوذ تمدن اسلامي و به طبع آن جدا شدن سرو از ريشه باستاني خود است و در اين مرحله سرو كم كم به نطفه بته بدل ميشود و نقش بته جقه از سرو استوار ميترايي و زرتشتي متولد ميشود و كهن ترين اين سرو را كاسه سفالين سده چهاردهم موجود در موزه لوور ميداند. (126)

مرحله سوم دگر ديسي سرو همان سده ششم هجري به بعد است كه نگا ره ها و ريزه كاريهاي نگار گري بدان متصل ميشود .(127)

گر چه استاد بزرگوار سيروس پرهام سير تطور بته را به سه مرحله تقسيم نموده است  ولي نگارندگان بر ان عقيده اند كه درگر ديسي اين نقشمايه مراحل 5 گانه اي را در خود داشته و آن :

1: در روزگار آيين مهري و تولد اين نقشمايه  در باورهاي قومي

2: از آمدن زرتشت تا ساساني و تقديس آن در اين دين كهن پارسي

3: از آمدن اسلام تا سده 6 هجري

4: سده 6 هجري تا افشار و زنديه (128)

5: از افشار و زنديه تا به امروز

اما بته از كدام ناحيه به فرشبافي قشقايي انتقال يافته هنوز اثبات  قطعي در اين داستان صورت نگرفته است گر چه اشاراتي شده است.

 عده اي بر اين عقيده اند كه بته از خراسان و هنگام اقامت اين ايل در اين خطه برداشت شده است اين در حالي است كه ريشه ايل قشقايي را قفقاز ميدانيم و در قفقاز نيز بته مشهود است .(129)

و عده اي ديگر اين نقشمايه  را بته هاي ترمه يزد و كرمان ميدانند و... (130)

آرا ها و نظرات پيرامون اين مبحث زياد است و كار ريشه يابي تخصصي را به سبب اهميت بسزاي آن طلب ميكند كه آن را به مجال ديگر ميدهيم .

نقش بته در قالي هاي قشقايي چونان ناظم در ميان كشكوليها رواج دارد با اين وجه تمايز كه در انحصار كشكوليها نيست و طوايف ديگر نيز جسته و گريخته از اين طرح استفاده ميكنند .

چيدمان بته در قالي قسقايي :

1)سراسري به حالت محرمات افقي(131)

2)سراسري با بته هاي ريز

3)سراسري لچك دار با بته هاي درشت.

 

نقش محرمات:

عده اي بر اين عقيده اند كه اين نقش از كشمير وارد ايران شده است (132) اگر املا و تلفظ اين واژه محرمات باشد ميتواند از پارچه هاي راه راه سبز و سياه كه در مراسم عزا داري ماه محرم بكار ميرفت گرفته شده باشد و اگر مهرمت درست باشد كندو كاو بيشتري بايد كرد (133) اما هنگام مطالعه ميداني و قياس با بز پلاسهاي دو رنگ اين يافته ها را براي ما پرسش ساز كرد. (134)

البته سفالهاي ايران نيز در جاي جاي خود اين طرح را تكرار ميكند كه اين موضوع نيز جاي بحث دارد.(135)

پرهام بر اين عقيده است كه اين طرح به دو رنگ و چند رنگ و نيز پهن و باريك تقسيم ميشود و نوع دو رنگ آن كه معمولا يك رنگ آن سفيد است و رنگ ديگر آن مشكي ، سرمه اي يا يشمي معمولا به صورت نوارهاي باريك  چسبيده به هم بافته ميشود و به همان شيوه ترمه محرمات . و البته اين نمونه كمتر در ميان دستبافته هاي قشقايي رواج دارد .(136)

گروه چند رنگ اين گروه كه در ايل قشقايي هم از نوع پهن و هم از نوع باريك آن بافته ميشود در ميان طايفه كشكولي رواج دارد. (137)

گروهي ديگر از كشكوليها هم نوعي ديگر محرمات را به نام محرمات جناقي توليد كرده اند (138) قياس اين طرح ها با جا جيمهاي قشقايي اقتباس كلي طرح را از جاجيمها نمايان ميسازد .(139)

 

 

ماهي در هم :

آقاي فصل الله حشمتي رضوي در كتاب فرشنامه ايران ويژگي هاي طرح ماهي درهم را به شرح زير ارائه نموده است:

ماهي درهم:

 نقشه اي ايلي و بومي و ذهني بافت. از جمله ظريفترين و زيباترين طرحهاي ريزنقش و مكرر، ماهيهاي ريز كه يا در سراسر متن و يا به دور نگاره هاي هندسي نقش شده است. اين نگاره هاي يا ترنج هندسي است (هراتيهاي ترنج دار به طور معمول لچك ندارد) و يا گلي مانند الماس و يا شكلي لوزي مانند كه ماهيهايي به صورت برگ و گل تزئين شده در هر سوي آن نقش شده است. (140)

در خصوص اين نقش علي حصوي معتقد است: «هراتي از جمله نقوش ايراني است كه ريشه در تاريخ و ايران باستان دارد. بر اساس مطالعات انجام شده بر روي آثار موجود، اين نقش از اواخر دوره تيموري و در تمام دوران صفوي مورد استفاده بافندگان قرار داشته و بعدها نيز تأثير عميقي بر تعدادي از نقشه هاي ايراني داشته است. معروفترين و يكي از انواع نقش هراتي به ماهي درهم شهرت يافته است كه البته اين امر فقط بيان كننده رواج اين نقش در هرات و در دوره تيموريان است، به ويژه آنكه طراحان مكتب هرات آن را به شكل دلخواه در آورده اند. بنياد نقشه هاي هراتي دو برگ خميده مي باشد كه گل بزرگي مانند يك گل شاه عباسي يا گل نيلوفر را در ميان گرفته است. شواهدي موجود است كه آن دو برگ اساسا دو ماهي بوده اند و بعدا تبديل به دو برگ شده اند و نام ماهي درهم نيز همين نكته را تأييد مي كند. اما براي يافتن نخستين نقش از اين نوع و خاستگاه اوليه آن بايد به مطالعات تاريخي اقدام نمود و در جريان تاريخ به عقب بازگشت. مطالعات تاريخي نشان مي‌دهد كه نقش هراتي هم به ايران باستان و آيين مهر رهنمون مي شود كه در آن برخي از روايات و مناسك و آثار با آب ارتباط دارد. در برخي از آثار مهري نشان داده مي شود كه مهر در آب متولد شده است و مجسمه هايي كه در اين زمينه موجود است مهر را با مادرش كه پيكر برهنه اي دارد نشان مي دهد. مهر در آب متولده مي شود و روي يك گل نيلوفر قرار مي گيرد. و به همين دليل است كه بعدها نيلوفر آبي در فرش ايران تبديل به شاه عباسي شده است و جايگاه خاصي را در نقوش

سنتي ما به ويژه نقشه هاي فرش يافته است. مهر را ماهي از آب بيرون مي آورد و اين ماهي احتمالا دلفين است يعني يك ماهي بزرگ. در نقشه هاي ايراني به ويژه در ماهي درهم ها نيز ماهي را به صورت بزرگ به تصوير مي كشند كه اين ماهي در واقع همان دلفين است. در تعدادي از آثار مهري، مادري به همراه يك دلفين و در عده ديگر مادر و كودكي به همراه دلفين ديده مي شود. به اين ترتيب ريشه اصلي نقش هاي هراتي پيدا مي شود.(141)

بررسي كليه قالي هايي كه در حال حاضر با نقش ماهي درهم شناخته مي شوند نيز واقعيت ديگري را مشخص مي كند و آن اينكه از شرق به غرب اندازه و ابعاد اين ماهي ها در قالي ايران به تدريج از بزرگ به كوچك است. به نحوي كه بزرگترين نوعي ماهي هاي اين طرح ر ا درشرقي ايران به ويژه در قاين و تربت جام و تربت حيدريه مي توان ديد و كوچكترين نمونه هاي آن را در مركز و غرب ايران يعني كردستان. نمونه ي منحصر به فرد و شيوه يافته اي از ماهي درهم نيز، البته به مقدار كمتر و تا همين اواخر در اطراف اراك بافته مي شده است كه امروز به فراموشي سپرده شده و آن را مرغ و ماهي مي نامند. در اين نوع دو مرغ به جاي ماهي، يا همراه با آن ها به دور يك حوض در حال حركت هستند. بررسي هاي تاريخي نيز نشان داده است كه بر روي تاجي تيگران (ملقب به كبير، پادشاه ارمنستان در سال هاي 89-86 قبل از ميلاد) نقش دو پرنده وجوددارد كه يك گل هشت پر وسط آن قرار گرفته است. اين نقش در زماني بر روي سكه نيز ضرب شده است كه او اعتلاي رواج آيين مهر بوده است.) (142)

ژيلا در يايي بر اين عقيده است كه  در ايران ما از دوران مهر پرستي بيشتر منابعي مكتوب و فقط يك نقش برجسته داريم اما در غرب ما بيشتر با تنديس ها و نقش هاي برجسته مربوط به اين آئين روبه روي هستيم كه اين تنديس ها مهر را در  هيبت نوجواني نشان مي دهد كه از دل يك صخره خارج شده كه در يك دست دشنه اي دارد و در دست ديگر مشعل نوري كه دنيا را به وسيله آن نوراني مي كنددارد. و اين دشنه همان دشنه اي مي باشد كه بعدها به وسيله آن گاو اسطوره اي را قرباني مي كند، خون آن كه نماد پليدي است دنيا را در بر مي گيرد، و مهر زمين را از اين پليدي پاك مي كند، و زمين براي حضور زن ومرد آماده مي شود، تا اينكه زماني مي رسد كه مهر به عالم بالا صعود مي كند و مهر همواره همراه با طلوع خورشيد در زمين ظاهر مي شود. از اين رو بعدها خورشيد نماد و ياد آورنده مهر مي شود كه هر دو به ترتيب نمادي از آب و بركت خواهي هستند.(143)

 همچنين در جاي  ديگري امده است كه مهر از مادرش كه از آب درياچه هامون بار برداشته بود در آب دريا متولد مي شود و مادرش او را بر روي گل نيلوفر ( كه نمادي از عشق مي باشد قرار مي دهد كه گل نيلوفر داراي دو نوع نر و ماده مي باشد كه گل ماده بر روي آب است و گل نر در اعماق دريا و براي اينكه جفتگيري كنند گل نر بايد از ساقه خود جدا شود و به سطح آب برود و بعد از بارور كرد گل ماده گل نر از بين مي رود.) و بعد از آن دلفين كه بزرگترين ماهي و داراي بيشترين شباعت به انسان از لحاظ احساسات مي باشد مهر را به خشكي مي رساند.

 دلفين، نماينده ماهي ها و غادي از بارانخواهي و بركت از جانب دريا مي باشد كه فرم دو برگ كه قبلاتصوير ماهي بوده نشان دهنده همان دلفين است و گل وسط تغيير شكل يافته همان گل نيلوفر است .(144)

      نقطه آغاز عقيده آقاي لمل، لفظ سوما (با هوما مقايسه شود) است كه به نظر ايشان خداي زندگي است. اين خدا در واقع تجسد باران است كه از ماه به زمين ميريزد و باعث رشد گياهان مي شود، و غذاي انسان و حيوان را فراهم مي آورد. نزد موجودات نرينه شيره نباتات تبديل به دانه مي شود و نزد موجودات مادينه تبديل به شير. با مرگ موجود زنده، جوهر حيات به ماه بر مي گردد، وقتي ماه پر مي شود.سوما همچون شرابي كه در ساغر ريزند در ماه ريخته ميشود. پس سوما آب زندگاني است و خدايان هر گاه از آن مي نوشند.

 در اين داستان، سوما كه باران است، در عين حال تخم گاو آسماني است كه زمين را زايا مي كند و شير گاه آسماني است كه به مردمان غذا مي رساند.» البته سوما انسان را از مرگ جسماني رها نمي كند، فقط خدايان از اين نوع مرگ هم معاف هستند.

غرض از آوردن اين مطالب آشنايي بيشتر با مذهب و عقايد ميتراسيم بوده است كه در اينجا به طور شخصي مورد بررسي قرار مي گيرد.(145)

اما ماهي در هم در ميان قشقايي ها سيروس پرهام بر اين عقيده است كه يحتمل زماني كه قشقا ييها كوچ اجباري به مناطق خراسان داشته اند اين نقش را از آن اقوام بر داشت كرده اند .(146)  

ماهي در هم شهري ترين نقش قالي قشقايي است كه حوزه بافت آن به طوايف كشكولي منحصر ميشود ، اين طرح كه  سنجيدگي طراحي و نظم هندسي و توازن رياضي را به كمال دارد به لحاظ همين انتظام نقشپردازي و طراحي منضبط نگاره هاي سر به سر و مكرر است  كه رنگ آميزي مقيد و محدود ميگردد، حال آنكه نقشهايي مانند محرمات و بته قباد خاني – كه همان قدر مبتني بر تكرار نقشمايه هاي مكرر است و همان قدر مقيد به نظام طراحي هندسي – در مقايسه با اين نقش امكان رنگ آميزي كم و بيش نامحدود دارد . براي رها شدن از همين تنگنا است كه برخي از بافندگان قشقايي – همچنان كه در مورد ديگر نقشهاي اقتباسي- از نگاره هاي مختلف و پراكنده اشكالي مدد گرفته و با گسيختن زنجيره نقشمايه ماهي در هم ، اين طرح سر به سر و متصل را به صورت يك نگاره جدا شده از شبكه منسجم طراحي در آورده و آن را همراه و همپايه با ديگر نگاره هاي اشكالي بكار برده اند . (147)

 

يافته هاي تحقيق :

1)يافته هاي قومي و قبيله اي :

براي شناخت هر جامعه اي موقعيت زيستي و تاثيرات محيطي در تكامل حياتي آن اهميت بسزايي دارد . براي اين منظور پرسشنامه اي تهيه شد و از تعداد 100 نفر از طوايف گوناگون قشقايي كه نيمي از آنها را جنسيت مذكر و نيمي ديگر را جمعيت مونث تشكيل ميدادند ÷رسيده شد تعدادي از اين سوالات و نتايج آن در ذيل آمده است :

*آيا از كوچ و زندگي كوچ نشيني رضايت داريد ؟

 

زن

مرد

آري

0%

25%

خير

100%

75%

 

 چنانكه مشهد است رضايت زنان و دختران از كوچ (0%) بوده كه اين مسئله نشان ميدهد كه مقدار بار زيادي از كوچ به عهده اين گروه است .

 

*آيا در ييلاق زندگي راحتتر است يا قشلاق ؟

 

زن

مرد

ييلاق

100%

100%

قشلاق

0%

0%

 

 

*چرا ساكن نميشويد ؟

 

زن

مرد

تابع خانواده ايم

100%

0%

قشقايي يعني كوچ

25%

0%

چراي دامها

0%

75%

 

*آيا ترجيح ميدهيد به شهر برويد ؟

 

زن

مرد

آري

75%

20%

خير

25%

80%

 

 

2) يافته هاي مواد اوليه :

در مورد مواد اوليه مورد استفاده در فرش قشقايي 400 نمونه از كارگاههاي توليدي گرفتيم و در مناطق مختلف اين موضوع را بررسي كرديم .

نوع مواد اوليه پرز

 

كرك مرينوس

10%

پشم دستريس

80%

پشم ماشيني

10%

اكلريك

0%

 

نوع مواد اوليه در تار

 

پشم

80%

پنبه

20%

پلي استر

0%

 

 

 

نوع مواد اوليه در پود زير

 

پشم

70%

پنبه

30%

پلي استر

0%

 

 

پود رو

 

پنبه

100%

 

 

 

 

يافته هاي اسلوب بافت:

نوع گره

 

متقارن

40%

نامتقارن

60%

جفتي بافي

ندارد

 

نوع تاب در تار

 

S

90%

Z

10%

 

 

نوع تاب در پرز

 

S

10%

Z

90%

 

 

نوع تاب در پود نازك

 

S

0%

Z

100%

 

نوع تاب در پود كلفت

 

S

12%

Z

88%

 

 

 

تعداد پود

 

5

20%

3

30%

2

50%

 

 

شيرازه

 

متصل

98%

منفصل

2%

 

 

رنگ شيرازه

 

دورنگ به بالا

20%

تك رنك

80%

 

 

 

در كتاب سيروس پرهام

 

تار

100% S تاب هستند

پود

100% Z تاب هستند

پرز

98% S تاب هستند

گره متقارن

2%

گره نامتقارن

98%

 

 

 

اين بررسي نشان ميدهد كه رشد گره متقارن در ميان ايل قشقايي بيشتر شده است و نتيجه قياسي درصدهاي گره متقارن و نا متقارن اين موضوع را براي ما روشن ميكند.

 

 

يافته هاي طرح و نقش :

گر چه به علت محدوديت وقت و نياز به بررسي هاي بيشتر در باب طرح و نقش قشقايي يافته هاي ما تكرار سخنان نقل شده است ولي چند نكته در باب اين طرحها ضرورت دارد كه نقل شود  :

1)ريشه معنايي طرحها با آرزوهاي زنان ايل ( نگاه كنيد به نقش ناظم )

2)آميزش فرهنگي اين طرحها ي قشقايي با نقشمايه هاي ايراني

3)اگر طرحي برداشت شود بنا به سليقه خود مردم ايل تغيير خواهد كرد .

 

در بررسي هاي انجام شده اكثر توليدكنندگان به توليد گبه روي آورده بودند و طرح هاي اصيلي چون ناظم و ماهي در هم و... بافته نميشد به گونه اي كه ما حتي يك طرح ماهي در هم قشقايي هم در حال بافت نديديم.

 

ديد مباني در نقوش اشكالي :

 در اين نقوش چنانچه كه شاهد هستيد تقارن به معناي واقعي وجود ندارد ولي توازن زيبايي چشم را به گردش در سرلسر قالي دعوت ميكند نظمي كه آميخته با بي نظمي است و اين پاردكس زيبا گر چه بسان غزل حافظ ريتم معنايي ندارد ولي بمانند شعر نيما حكايت ديگري دارد كه هم شيرين است و هم ديده نواز .

 

 

 

 

 

نقش ناظم و ديد هاي مباني در آن:

 

 

 

 

ناظم هند و ايران

 

 

 ناظم كشكولي

 













نقش بته
: در اين نقش چنان كه مشهود است نقطه تمركز در ميان گل وسط است .

 

 














ماهي در هم :

اين نقش كه همانگونه كه گفته شد از خراسان بر داشت شده است و گر چه نواحي در آن خطه از بزرگترين ماهي در هم  ها بر خوردار هستند ولي باهي در هم قشقايي به سبب خاصيت هندسي و همچنين اندازه از آنها متمايز شده است .

 

 

 

 

 

 

 

پي نوشت:

 

44) اين تقسيم بندي بر اساس تحقيقات ميداني و اسنادي بوده است و نظر شخصي نگارندگان ميباشد .

45) پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 39

46) همان : ص 40( بنقل از : الذخائر والتحصف ، قاض الرشيدالدين بن الزبير _ آل بويه و زمان ايشان ، علي اصغر فقيهي ، تهران 357 ص 642 )

47) حدود العالم من الشرق الي الغرب تصحيح و اهتمام سيد جلال الدين تهراني ، تهران 1353 ، ص 62

48)همان : ص 40 و 41

49)زلالي = زيلو

50)غندجان

51)صوره العرض ابن الحقوق  : ترجه : شعار _ جعفر ، تهران 1345 ، ص 66

52) پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 40( به نقل از احسن الاقاسيم من معرفه الاقاسيم ، چاپ ليدن ، 1906 ، ص 34 و 430 )

53) Pope, A. & Ph. Ackerman A Survey of Persian Art, Tokyo, 1971

54) پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 42

55)همان :  ص42

56)همان : ص 78

57)تحقيقات ميداني در ناحيه پشت پر (منطقه قشلاقي ايل قشقايي ) در اين قسمت ما گليمها و گبه هاي زيبايي را از اين طايفه مشاهده نموديم كه هم از نظر رنگ و طرح زيبا بودند .

58) البته در گر چه قشقايي ها بهترينها از نظر بافندگي بوده اند ولي سيسيل ادواردز از طوايفي مانند ابيورديها ياد نكرده است و تقسيم بندي جاي تفكر دارد .

59)طبق گفته نگارنده فارسنامه ناصري به سال 1234 لقب ايلخاني توسط فتحعليشاه قاجار  به جاني خان داده شد  __ نگاه كنيد به : فارسنامه ناصري : قسمت اول ، ص 367

60) حتي در زمان نگارش كتاب سيسيل ادوار در طوايف مشخص كنوني قشقايي ها وجود داشتند  اما ايشان تنها از تيره ها نام برده اند و تيره اقدر را كه در تيره هاي قشقايي نيست در اين تيره ها بيان نموده اند كه البته شايد ايگدر از طايفه ششبلوكي ها باشد !

61) اينگونه تقسيمبندي نميتواند پايه و اساس گره تركي يا فارسي باشد و در طوايف بافنده قشقايي چه در قاليهاي قديمي و چه در قاليهاي جديد گره فارسي گره غالب بود !

62)شك سيسيل ادواردز به اين امر كه اين ايل كوچك است يا بزرگ شايد خود تمام ابهامات ما را در مورد اشتباهات سيسيل ادواردز بر طرف سازد و آن همان شناخت دقيق ساختار اجتماعي و اقتصادي اين ايل بزرگ است .

63) ادواردز، سيسيل : قالي ايران ، ترجمه : صبا ، ميهندخت ، ص

64)ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، نگاه كنيد به تصوير 180 همين كتاب

65)همان : ص 72

66)تحقيقات ميداني

67) ادواردز، سيسيل : قالي ايران ، ترجمه : صبا ، ميهندخت ، ص 319

68)مشا هدات ميداني

69)تحقيقات ميداني، نيز نگاه كنيد به : ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، ص 73

70) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، ص 73

71)مصاحبه با : ايرانپور ، علي رضا : عضو هيئت علمي

72) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، ص 73

73)فرهنگ مردم: "زندگي قشقائيها". دوره1، ش4 (بهمن41)

74)رجوع كنيد به قسمت موسيقي در ايل قشقايي مصاحبه با افسانه جهانگيري

75)تحقيقات ميداني

76) در بازار شيراز نمونه هايي نيز ديده شد كه شبيه تيغ هاي اصفهان بود .

77)تحقيقات ميداني

78)حصوري ، علي : فرش بر مينياتور – مقدمه كتاب

79)پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 80

80)همان : ص 82

81)همان : ص82

82)همان : ص 83

83)همان:ص 83

84)همان :ص84

85)تحقيقات ميداني و مشاهده كارگاههاي قاليبافي فارس و مصاحبه با توليدي هاي فرش فارس (ذوالانواري و تعاوني قاليهاي ايلياتي و روستايي فارس "حق دوست " )

86)پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 80

87)همان: ص84

88)همان: ص84

89)تحقيقات ميداني

90)تحقيقات ميداني

91) پرهام ، سيروس_آزادي ، سياوش :دستبافتهاي عشايري و روستايي فارس ، جلد 1 ، ص 86

92)همان 88

93)همان : 87 و 86

94) مقايسه و مشاهده

95) سيه چادر ها

96)تحقيقات ميداني در ميان

97)پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1

98)تحقيقات ميداني

99) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ،

100)پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1

101)همان

102)تحقيقات ميداني

103) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، ص 73 بنقل از: علي حصوري

104)آيين مهري

105) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، ص 73 بنقل از: علي حصوري

106)تناولي پرويز : قاليهاي تصويري ايران

107)پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1

108)تناولي پرويز : قايهاي تصويري ايران

109)پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1

110)مشاهده و مقايسه

111)مصاحبه با بري اوكانل ( محقق امريكايي ) و آقاي حقدوست ( مدير شركت تعاوني فرش فارس)

112) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1، ص207

113)مصاحبه با آقاي عليرضا شريفي

114)همان

115)جزوه درسي تاريخ فرش يك آفاي عبد... احراري

116)خليلي ، محمد :بته در فرشهاي عشايري و روستايي – مجله ترنج – ص 9

117) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1، ص207

118) خليلي ، محمد :بته در فرشهاي عشايري و روستايي – مجله ترنج – ص 9

119)همان

120) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1، ص207

121)مشاهده و مقايسه

122) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1، ص207

123) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ،

124)آيين مهري

125) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1، ص207

126)همان :207

127)همان : 208

128)همان

129)همان

130)همان

131) ( در اين طرح بته در هر خط در جهت عكس خط زيرين واقع شده است )

132)رك:جلد اول " در بيان جغرافياي كشمير " غلامحسين كهويهاي

133)پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1_ص 191

134)تحقيقات ميداني

135)قياس تصويري

136) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1_ص 192

137)همان :ص 192

138)همان :ص 192

139)قياس تصويري

140)حشمتي رضوي

141) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ، به نقل از دكتر علي حصوري

142) ژوله ، تورج: پژوهشي در فرش ايران ، يساولي  1381 ،

143) دريايي، ژيلا- تحقيق اسطوره شناسي در فرش ايران

144) همان

145) آئين ميترا، مارتين ورمازرن، ترجمه بزرگ نادرزاد، صفحه 21

146) پرهام سيروس : دستبافته هاي عشايري و روستايي فارس جلد 1_ص 198

147)همان : ص 199

 

 


 

رقص در قشقايي

 دكتر مهدي پيروز نيا ]
يكي از مهمترين آداب و رسوم در ميان ايلات و عشاير ايران رقص يا حركات موزون و ريتميك مي باشد . هرچند رقص دركنارموسيقي به عنوان يك سرگرمي و عاملي روحيه بخش ، نشاط آور و شادي آفرين  مطرح است  كه به زندگي سخت و دشوارايلياتيِ سخت كوش،  رنگ و جلايي خاص مي بخشد ، لكن رقص از جنبه هاي ديگري نيز قابل بررسي  است . رقص به عنوان يك هنر در كنار موسيقي و شعر بيان كننده حالات روحي و وسيله اي براي بيان احساسات و عواطف فردِايلياتي بوده و نيزابزاري جهت ايجاد ارتباطِ نمادين مي باشد .  رقص درهمراهي با قصه گويي ونقالي نوعي نمايش گونه ي پرشور براي جذاب كردن كار قصه گوست و از اين جهت  قابل مقايسه با پانتوميم يا نمايش صامت در تئاتر مي باشد كه در آن فارغ از صحنه آراييهاي مرسوم ، تنها با حركات صورت ، دستها و بدن ، معنايي خاص را به بيننده القا مي كنند  . رقص همچنين كاركردهاي ديگري مانند برانگيختن حس تعاون و دوستي از يكسو و پرورش احساس رقابت سازنده ميان افراد ايل  دارد و سبب آمادگي جسماني و رواني براي انجام كارهاي سخت زندگي كوچ نشيني مي شود . بايد توجه داشت كه در اكثر ايلها و عشاير ايران همچنانكه بخش عظيم ، مهم و سختي از كارها بر دوش زنان است و زنان نيز دوش بدوش مردان و گاهي حتي بسيار فراتر از آنها به كار مي پردازند و در تقسيم كار اجتماعي واجد نقشها و جايگاههاي مهم و قابل توجهي هستند، درآيينها و رسوم نيز همه ي افراد ايل اعم از مردان و زنان همراهند و اصولا" در رقصها خصوصا" آنها كه بازگوكننده ي مفاهيم خاصي هستند، هم زنان و هم مردان داراي نقش برابر مي باشند و در رقصهاي آييني همه با هم  مي رقصند . اين همراهي زنان با مردان در رقص ، در گذشته و تاريخ  تمامي عشاير  به چشم مي خورد، لكن در معدودي از عشاير اكنون زنان و مردان در دستجات جداگانه اي مي رقصند .
در بررسي رقصهاي مختلف در ميان ايلات و عشاير ايراني با توحه به خصلتهاي مشترك بايد رقص و آداب آن را از جنبه هاي زير مورد توجه قرارداده و به اين نكات توجه كرد :
1) جنبه هاي نمادين و مفهومي رقص : رقصها  داراي بار مفهومي و نمادين مي باشند بنابراين در بررسي رقصها بايد به  جنبه هاي نمادين رقصها كه در حركات دستها ، پاها و كل بدن قابل استخراج است  توجه گردد. معاني مختلفي دررقصها نهفته است. گاه شكر گزاري به درگاه خداوند گاه ترتيب خاص يكي از كارهاي زندگي عشايري مانند پشم چيني گوسفندان يا كارهاي كشاورزي ، سواركاري ، جنگ با مهاجمان فرضي و تهديد آنان در قالب حركات رقصنده بيان مي گردند .
2) جنبه ي تاريخي رقص : رقص مانند ديگر عناصر فرهنگي هر قوم ، ريشه در گذشته ي تاريخي آن قوم دارد و با گذشت زمان مفاهيم و آداب آن به دلايل مختلف تغيير كرده يا تثبيت شده است .رقصهاي ايلات و عشاير نيز از اين قاعده مستثنا نبوده است وريشه در تاريخ ايل دارد جنگها و تهاجم بيگانگان به ايل از مهمترين عوامل تاريخي است كه در رقص ها نمود يافته است. از سوي ديگر با تحميل يكجانشيني يا تخته قاپو به ايلات از خشونت حركات و سرعت ريتم موسيقي و رقص كاسته شده است . از سوي ديگر با تسلط اقوام ديگر يا نفوذهاي فرهنگي كه در پي مغلوب شدن و تحت سلطه در آمدن ايلها در طول تاريخ به وقوع پيوسته است ، تغييراتي پيش آمده و رقصهاي كنوني بيشتر آميزه اي از رقصهاي اصيل و عناصر تازه تر مي باشند . مثلا" با تسلط اعراب بر ايران يا در طي سلطه ي مغولها تاثيراتي را مي توان در رقص ايلات مشاهده كرد . مثلا"جنبه هاي آماده سازي بدني وتمرينات دفاعي و جنبه هاي اسطوده اي تقويت شده است.
3) جنبه ي تعاون و همراهي و هماهنگ كنندگي رقص : رقصها  نوعي هماهنگي و روحيه ي تعاون و همكاري را در شخص ايجاد مي كنند . نزديكي گروه رقصنده با يكديگر و حركات يكنواخت و هماهنگ گروه با توجه به تلاشي كه هرشخص در طي آن سعي مي كند خود را با ديگران هماهنگ كند نوعي روحيه ي برادري و تعاون در ميان  افراد ايل پرورش مي دهد .
3) جنبه هاي عرفاني رقص : يكي ديگر از جنبه هاي قابل تامل در رقص ايلات و عشاير وجود عناصر عرفاني ، رازورزي و گنوسيسم است همچنانكه در سماع سعي بر آن است كه با برداشتن پرده ي عناصر مادي مانند زبان و جسم ، بيواسطه و مستقيم به انوار حق واصل شد، گاه عناصر عرفاني و نزديك به سماع يا رقص عارفانه در رقصها ديده مي شود و گاه مانند رقص و آهنگ مرغ حق در عشاير شرق و جنوب خراسان رقص به تمامي در خدمت عرفان و خداجويي بيواسطه است .  از سوي ديگر گاه رقص حالت نوعي رياضت و تزكيه ي نفس به خود ميگيرد .
4) جنبه هاي اسطوره اي رقص ايلياتي : اين نيزاز مهمترين عناصر رقص ايلي است توجه به اسطوره ها و سعي در نمايش داستانها ي اساطيري و حماسي از عواملي است كه بايد مورد توجه قرار بگيرد .
5 ) جنبه ي آماده سازي بدني و ورزش براي كسب توانايي  انجام كارهاي سخت : رقصها خود نوعي ورزش سخت و آماده كننده ي بدن براي انجام كارهاي سخت هستند و در طي آن همانند نوعي ورزش بدن پرورده مي شود و به آمادگي لازم جهت انجام امور و كارها مي رسد . در رقص چوب بازي كه علاوه بر خراسان در بسياري ايلهاي ديگر مثل بختياري ها و قشقايي ها انجام مي شود ريشه و بنياد رقص به زمان تسلط مغولها به ايران مي رسد كه افراد ايل در طي رقص با چوب توانايي دفاع و حمله را مي آموزند و در آن تبحّر مي يابند .
6) جنبه ي رقابت رقص : در  رقصها ي عشايري نوعي حس رقابت برانگيخته ميشود كه سازنده است و بهشخص انگيزه مي دهد تا با جديت كوشش و تمرين بيشتر مهارت خود را ارتقاء بخشيده خود را به موقعيت مرتبه ي اول و بهترين رقصنده نزديك كند . رشد روحيه ي رقابت از رقص به كارهاي ديگر كشيده مي شود و به افراد انگيزه بري تلاش بيشتر و انجام بهتر كارهاي ايل مي دهد .
7 ) جنبه شادي ، سرگرمي و آييني در مراسم هاي خاص از آنجا كه زندگي كوچ نشيني زندگي سخت همراه با انجام كارهاي طاقت فرساست اين نوع زندگي نيازمند كسب روحيه و استفاده از عناصر شادي بخش و سرگرم كننده است در زندگي ايلي هر لحظه مي تواند حوادث سخت و جانفرسايي در بر داشته باشد از سوي ديگر در كنار روزهاي سخت و پر كار زمانهايي نيز فرا مي رسد كه در ييلاق يا قشلاق ايل كار چنداني براي انجام ندارد اين درست فرصتي است كه در عروسيها مراسم ختنه سوران و ديگر آيينهاي سرور و شادماني و سرگرميها فرصت بروز مي يابند مهمترين سرگرميهاي ايلي را مي توان در رقصها و بازيها ديد . عناصر مشترك بسياري مابين رقصها و بازيها وجود دارد در ميان عشاير فارسي زبان خراسان به رقص ، واژه ي بازي اطلاق مي شود در عين اينكه بازي يا رقص بسيار جدي گرفته مي شود و گاهي حتي نوعي عبادت ، دعا يا طلب حاجتي از آفريدگار به حساب مي آيد .
8 ) جنبه ي موسيقايي و ريتميك : همراهي سازهاي خاص در هر ايل كه نشان از روحيات خاص با رقص  و هماهنگي سازها و فراز و فرود آن در هماهنگي با موسيقي و سازهاي خاص هر ايل
9 ) جنبه ي منعكس كننده ي روحيات خاص هر ايل كه علاوه بر رقص در اشعار خاص هر ايل نيز قابل دستيابي است  
10 ) جنبه هاي ديني رقص : رقصهاي ايلي گاه حالت عبادت  يا طلب حاجتي به خود مي گيرد مانند رقص طلب باران در عشاير جنوب خراسان . در برابر چنين رقصهايي معمولا" نه تنها رقصنده بلكه ديگر افراد  حاضردر صحنه نوعي حالت احترام و اعتقاد قابل رويت است . اين رقصها بسيار جدي گرفته مي شود و همگان در انجان آن كه نوعي عبادت به حساب مي آيد همكاري مي كنند . 
11 ) جنبه ي بخاطر سپاري كارها يا آيينهاي خاص : دررقصهايي كه اين جنبه در آن ديده ميشود نوعي كار ، فنّ يا مراسم خاص با دقت و وسواس كامل به اجرا در مي آيند اين رقصها همچنين نوعي كاركرد آموزشي براي جوانترها دارند و شخص را براي انجام يك كار يا آيين خاص آماده مي سازند مثل رقص شاليكاري در مازندران و يا رقص قاسم آبادي در گيلان يا رقص خوشه چيني در فارس يا رقص گندمكاران در عشاير خراسان . در رقص قاسم آبادي مراحل كامل نشا كردن برنج و مراحل ديگر برنج كاري به ترتيب و بطور كامل اجرا مي گردد .
اكنون مي پردازيم به ذكر نمونه هاي از رقصهاي ايلات و عشاير ايران :
رقص در ايل بختياري :
رقص در ايل نشاني از هم بستگي ، اتحاد و عاطفه است ، همه مي رقصند دست در دست و دوشادوش يكديگر . اگر رقص فردي هم باشد به منظور زورآزمايي است همانند چوب بازي كه نوعي نشان قدرت واعتماد است ، آن هم همراه با موسيقي پرتحركي كه يادآور جنگ و ستيز است.
از رقصهاي رايج و پرتحرك بختياري رقص « سه پا » را بايد نام برد ، در اين رقص زن و مرد با نواي توشمالان مي رقصند ، سه قدم برمي دارند بعد يك پا را جلو مي گذارند و يك دست را پايين و دست ديگر را بالا نگه مي دارند ، اين حركت با نظم و ترتيب خاص تكرار مي شود .
از ديگر رقصهاي مرسوم ومعروف در ايل بختياري  رقص گروهي «جيران ، جيران» است كه گروهي است و مردان و زنان باهم در آن شركت مي كنند و مي رقصند .
ازديگررقصهاي گروهي بختياري ها كه درآن حركات دست و پا بسيارسريع بوده و نيازمند قدرت وانعطاف بدني بسيار است رقص « هي دته » مي باشد كه همراه آهنگي ريتميك اجرا مي شود . 
از جمله رقصهاي ديدني بختياري ها كه كم وبيش با اشكال مشابه و اندك تفاوتي در اكثر عشايرايران موجود است رقصي است با نام رقص آهنگ مجسمه - مشابه اين رقص در نواحي لرستان با نام  «  خُوس »  يا « خَسَه » و در خراسان و ايلات كرمانج كه طايفه اي كرد هستند در شكلي مشابه انجام مي گردد . در طي اين رقص كه با نواي سازهاي نوازندگان ( توشمالان در ميان بختياري ها ) و همراه فراز و فرودهاي موسيقي به تناوب اوج مي گيرد وفروكش مي كند زنان و مردان همراه هم ، مي رقصند . توشمالان در حين اجراي آهنگ به ناگاه نواي موسيقي را قطع مي كنند و در اين حال رقصندگان بايد مانند مجسمه بايستند و تكان نخورند . در اين حال عده اي با دادن انعام و شيريني از توشمالها مي خواهند تا مجددا" بنوازند به اين ترتيب نواي موسيقي با رديگروبه ناگاه آغاز شده واين فرازوفرودها ادامه مي يابد.لازم به توضيح است كه نوازندگان و خوانندگان كه حافظان فرهنگ موسيقايي و اشعار محلي هستند و سينه به سينه اين فرهنگ شفاهي را حفظ مي كنند در هر ايل با اصطلاحي خاص خوانده مي شوند و در ايل بختياري به طور كلي به آنها توشمال مي گويند . هفت لنگان به آنها « توشمال » يا « ميشكال »  و چهارلنگان به آنها   « خطير » مي گويند . در ايل بختياري هر طايفه و تيره اي توشمال و خواننده ي خاص خود را دارد تا همواره همراهشان اشند و در مراسم سوگواري و شادي كوچ نشينان را همراهي كنند . توشمالان در ايل بختياري ، زنان و مرداني عاشق پيشه و شاعر مسلك هستند كه بيشتر اوقات زندگي شان صرف ساختن ابيات ، لطيفه ها ، متلها و ضرب المثلها مي شود و در واقع يكي از مهمترين اقشار پديدآورنده و نگاهدارنده ي آثار و ادبيات عاميانه و فولكلور اين سرزمينند . در مجالس رقص بختياري ؛ زنانِ توشمال با صداي گرم و گيراي خود اشعار و ترانه هايي را در متن آهنگ نوازندگان ، مي خوانند و مردان نيز با ابيات دلپذير و شورانگيزي به آنها پاسخ مي دهندو بسته به نوع مراسم در حاضران شور و حال پديد مي آورند .
در بررسي اجمالي رقص و مراسم آن و رفتارشناسي متقابل نوازندگان ايلي و ساير اعضاي ايل و ريشه هاي تاريخي رقص در ايل بختياري به اختصار مي توان اين نكات را مطرح كرد :
 رقص نمادي از وابستگي هاي عاطفي اعضاي ايل ،اتحاد ،همدلي و  هماهنگي اعضاي   طايفه وايل است .رقص دسته جمعي اعضاي ايل در كنار يكديگرنشانگر آن است كه تمامي اعضا در برابر هر عامل خارجي متحد و يكپارچه اند و در حفظ داشته هاي فرهنگي يكدل و مصمم .
حضور مردان و زنان در رقص همراه و همپا ، كاركرد زنان در انجام امور ايل و احترام متقابل مردان ايل به آنان را مي رساند .مردان ايل در همراهي زنان در رقصهاي نمادين نشان مي دهند كه از نقش موثر زنان در فعاليتهاي اجتماعي و فني ايل آگاهند و براي آن ارزش قائلند . حضور زنان اين مطلب را مي رساند كه مردان و در مجموع تمامي آحاد عضو ايل ، ضمن برخورداري از زحمات زنان ، آن را براي هر بيننده ي خارجي مطرح مي كنند و تمايل دارند تا اين موضوع به خوبي روشن شود كه زن و مرد ايلياتي در كنار هم امورايل را به انجام مي رسانند و به يك اندازه در آينده ي ايل موثرند . حضور زنان در جمع توشمالها يا خوانندگان ايل نشان از اجازه ي ابراز وجود و بيان احساسات ، عواطف و عقايد زنان در ايل دارد .
چوب بازي كه معمولا" مردان در آن شركت مي كنند ، نشانه ي وجود مردان دليري است كه در حفاظت از قلمرو ايل ،مصمم و توانايند . اين مسئله از يكسو به اعضاي ايل امنيت خاطر مي دهد و شبهه ي امكان تجاوز به حدود ايل را ،از هر بدخواه خارجي مي گيرد .   
موسيقي و رقص در ايل بويراحمد :
ايل بوير احمد همانند بيشتر ايلها وكوچ نشينان ايراني براي موسيقي ورقص اهميت بسياري قائلند . كاركرد موسيقي و رقص در ايجاد يكدلي و اتحاد در بين اعضاي ايل و حفظ سنتها و آداب و آيينهاي ويژه ايل كه سبب تثبيت و تمايز هويت فرهنگي ايل مي گردد ، از مهمترين دلايل ماندگاري موسيقي ، اشعارو ترانه ها و رقصهاي ويژه ي بويراحمدي هاست . سختي زندگي معيشتي ايلياتي و تهاجم هاي گسترده به قصد يكجانشين كردن ( تخت قاپو ) و كنترل عشاير در يكصد سال اخير و نيز ايجاد اختلاف در ميان عشاير كه در تاريخ عشاير ايران مهمترين راه كنترل عشاير از سوي حاكميت مركزي بوده  و جنگهاي خونين بين عشاير را سبب گرديده است ، موسيقي و رقص ها را در عشاير ايران خصوصا" بوير احمدي ها به شكلي حماسي  درآورده است . همانند بختياري ها موسيقي حماسي و ريتميك همراه با ترانه ها يي كه در وصف شجاعت و دلاوري و جنگ براي حفظ شرافت و هويت ايلياتي سروده شده است و رقصهايي كه در بسياري از موارد حاكي از وجود قدرت بدني نفرات و توان جنگاوري ايل است ريشه در اين دوره هاي خاص جنگ و نبرد دارد .
بوير احمدي ها براي بخشي از ابيات شعرهاي خاص ومعروفشان ، آهنگهاي ويژه اي دارند ، اين آهنگها را « قس »  مي نامند . از مهمترين ومشهورترين قسها مي توان به قس برنو و قس ياريار اشاره كرد . اين ترانه ها ( مجموعه ي يك بيت خاص و قس آن ) محتواي حماسي ، عاشقانه يا در وصف طبيعت يا محيط و ايل دارند . از سوي ديگر موسيقي حزن انگيزي نيز به نام « تول چپ » دارند كه در عزاداري توسط مهتر نواخته مي شود .
در ايل بويراحمد زنان بيشتردررقص به هنگام شادي شركت مي كنند و مردان بيشتر در رقصهاي حماسي و جنگاوري مثل رقص چوب شركت مي نمايند . از رقص هاي معروف بوير احمدي ها مي توان به چوب بازي ، رقص چوبي ، رقص دوپا ، رقص سه پا ، رقص صددستمالي ، رقص يلعبه ، رقص بختياري ، رقص نرمه نرمه و رقص تركي شاه فرنگي اشاره كرد .
رقص در ايل  قشقايي :
ايل قشقايي از ايلهاي بزرگ كشور ايران است كه در واقع كنفدراسيون بزرگي متشكل از طوايف مختلف است . رقص چنانكه گفته شد در ايل قشقايي نيز نشانه و نماد همبستگي ، اتحاد و دوستي است . درهنگام رقص همه دست در دست هم و دوشادوش يكديگرند . در بين عشاير قشقايي رقصهاي گوناگوني معمول است كه در تمامي آنها زنان و مردان در كنار يكديگرند و تقريبا" در اكثر رقصهاي قشقاييان زنان و مردان هردو حضور دارند . در جشنها مردان و زنان هريك دو دستمال در دست مي گيرند ، پيرامون يك دايره ي بزرگ ايستاده و با آهنگ كرنا و دهل ضمن تكان دادن دستمالها با حركات موزون پيش مي روند . چوب بازي كه رقصي معمولا" مخصوص مردان است بدين ترتيب انجام مي گيرد كه طبال بر طبل مي كوبد و كرنازن در ساز خود مي دمد زنها حول يك دايره ايستاده كل
Kel   مي كشند و مردان در ميان به چوب بازي يا رقص « در مرو » مي پردازند . در اين بازي مردان دوبه دو با چوبهاي كوتاه و يك چوب بلند با يكديگر مي رقصند و مبارزه مي كنند همراه با آهنگي كه به تدريج اوج مي گيرد و ريتم آن تندتر مي شود سعي مي كنند تا با زدن چوب به پاي حريف چوب بلند را تصاحب و حريف را از ميدان بدر كنند و بدين ترتيب رقص ادامه مي يابد تا برنده ي  نهايي مشخص گردد . استفاده از لباسهاي با رنگهاي متنوع و شاد و دستمالهايي با رنگهاي زيبا و رنگارنگ زيبايي رقصهاي هنرمندانه ي قشقايي را دو چندان مي كند .
همانگونه كه گفته شد بدليل جنگها و مصائب ناشي از آن و حضور كوچ نشيناني همچون ايل بختياري و بوير احمدي و ... در مناطق استراتژيك براي دولت مركزي ايران و راهها و جاده هاي بااهميت كشور ،موسيقي و رقص در ميان اين ايلات بيشتر رنگ و بوي حماسي و جنگاوري دارد . اما از ديگر موسيقي و رقصهاي قابل تامل در ميان ايلات و عشاير  ايران زمين ، موسيقي و رقصهاي مرسوم در منطقه ي شرق ايران يا ايلات و عشاير استانهاي شرقي شامل خراسان و سيستان و بلوچستان مي باشد كه بيشتر مفاهيم عرفاني را در بر مي گيرد . رقص در اين ايلات سواي رقص چوب و برخي رقصهاي حماسي بيشتر همراه با چكامه يا چامه يا چهاربيتي هاي عرفاني كه با سوز خاص و همراه سازهايي چون دوتار نواخته مي شود ، نمادينه هايي از مفاهيم نياز و طلب ، عشق و آرزو ، حرمان و جدايي و عبادت و پرستش عرفاني را به نمايش مي گذارد و گاهي بسيار به سماع دراويش نزديك مي گردد . از مهمترين اين رقصها مي توان به پرستش يا عبادت مرغ حق ، نوايي يا ناز ليلي ، پرواز سيمرغ و نار حق اشاره كرد كه علاوه بر زيبايي اعجاب انگيز هنر رقصندگان آن ، گنجينه اي گرانبها از چكامه هاي سروده شده توسط شاعران تاريخي اين سرزمينها و حفظ سينه به سينه ي آنها مي باشد كه معمولا" با سوز و گداز فراوان در سكوت ساز يا در لحظات فرود آهنگ ، خوانده مي شود و سپس موسيقي اوج مي گيرد و رقصنده كه در اصطلاح محلي به او بازيگر مي گويند به پرواز در مي آيد . بسياري از بازيگران عشاير شرق ايران خصوصا" در خراسان بازي ( رقص ) را نوعي عبادت مي دانند و پيش از آغلز آن وضو مي گيرند و نماز مي خوانند .
علاوه بر رقصهاي عرفاني در ميان عشاير و ايلات خراسان ، نيز رقصهاي شاد و نشاط انگيزي همچون رقص چوب و رقصهاي ديگري كه با نواي دهل و سرنا يا دوتار همراهي مي شود وجود دارد كه بيشتر در اعياد و جشنها و پايكوبيها از آنها استفاده مي شود . بخشي از اين رقصها به همراه شعر و آهنگ ِ زمينه شان بيان كننده ي حماسه هايي پرشور از سرداران و قهرمانان تاريخي و مردمي اين سرزمين است .
 بي شك رقص و ترانه هاي محلي عشاير بخشي از گوهر گرانبهاي فرهنگ و فولكلور اين سرزمين است كه نشان از مردمي صبور،  سلحشور، سخت كوش ودو ستدار آب و خاك سرزمين مادريشان ايران بزرگ دارد و نشان دهنده ي سابقه ي تاريخي فرهنگي غني و غرورآفرين در اين سرزمين است .كنكاش در هر بخش از هنر اصيل ايراني به يقين به خوبي نشان از اين موضوع دارد كه هرگاه فرهنگ اصيل ايراني كه ريشه در تاريخ باستاني آن دارد ،از زير يوغ اسارت و تهاجم فرهنگهاي ديگر خارج شده و فرصت نفس كشيدن يافته ، مفاهيمي سرشار از انسانيت و احترام به انسان و خصوصا" توجه به برابري و حقوق تمامي اقشار جامعه ي بستر و به ويژه احترام و رعايت حقوق زنان به عنوان يكي از كليدي ترين و مهمترين پايه هاي جامعه رخ نشان داده است . در يك كلام هر بخش از فرهنگ ايران زمين نشانگر بخش ديگري از عظمت روح انسانهاي پديدآورنده آن است . انسانهايي عاشق كه هميشه واژه ي انسانيت را اعتلا بخشيده اند .

...


۱۳۸٧/٧/۳-۱۱:۱٧ ق.ظ |  پيام هاي ديگران( 4)  | سينماز تاپان | لينك به نوشته

>

آغاجاري

 

آغاجاري

مئهران بهاري- سوزوموز 

آغاجَري، آقاجَري (آغاجْ اَري) ايلي ترك تبار و ترك زبان، ساكن اطراف بهبهان. تيرههاي گونه گون آغاجري عبارتند از: افشار. بيگدلي، تيلكو، جامه بزرگي، جُغْتايي، داوودي، شعري، قره باغي و گشتتيل (فسايي، 2/270)

وجه تسميه و پيشينه تاريخي: آغاجري مركب از دو واژه تركي «آغاج» به معني درخت و «اَر» به معناي مرد است كه مفهوم مرد بيشه را ميدهد (رشيدالدين، 1/35)  

تركمانان اوغوز، در پي استيلاي مغول و نامساعد شدن شرايط زندگي، سرزمين خود - ماوراي سيحون-  را ترك گفته و راهي ايران و آسياي صغير شدند. گروهي از آنان كه در نواحي جنگلي مشرْعَش، واقع در آناتولي، سكونت گزيدند (ابنبيبي، 618)، «آغاج اري يا آغاجري» ناميده شدند (رشيدالدين، 1/35)  اين طايفه از قديمترين تركمانان مهاجر در آناتولي بودند و به سبب اشتغال در صنعت چوب به «تخته چي» يا «جماعت تخته چيان» نيز اشتهار يافتند (سومر، «آغاچريها» ، 528؛ همو، «اوغوزها» ، 157)  در بيشتر مآخذ، آنان را از تركمانان اوغوز و قومي ماجراجو گفتهاند (رشيدالدين، 1/35؛ استرآبادي، 530؛ مستوفي، 567)  آغاجريها با استفاده از ضعف و اختلافات دروني سلاجقه آسياي صغير، گاه و بيگاه نواحي اطراف خود را مورد حمله قرار داده، كاروانهاي تجاري و روستاهاي مسيحينشين را غارت ميكردند. عزالدين كيكاووس پادشاه سلجوقي، در 653ق/1255م به سركوبي آنان اقدام كرد و در 660ق/1261م به فرمان هولاكو نيرويي مركب از 000‘20 نفر بر آنان تاخت چنانكه گروهي از آنان كشته و برخي ديگر به سوريه متواري شدند (سومر، «آغاجريها»، 524)  با وجود اين مغلوبيت، آغاجريها در ميان مغولان از اهميت ويژهاي برخوردار بودند، چنانكه برخي از امراي مغول، آغاجري نام داشتند (آق سرايي، 302 به بعد). آنان، در قرن 8ق/14م، مجدداً نيرو يافته به شهرها ميتاختند از جمله در 796ق/1394م به سيواس و نواحي اطراف آن هجوم بردند كه سرانجام قاضي برهانالدين فرمانرواي سيواس، براي جلوگيري از حملات مكرر آنان، قلعهاي بزرگ در بخش جنوبي اين ايالت بنا نهاد (استرآبادي، 530).

از آن پس تا تشكيل دولت قره قويونلو نامي از آنان نبردهاند. همزمان با تشكيل دولت ياد شده، گروهي از آغاجريها با قره محمد، امير قره قويونلو، روابط بسيار نزديك داشتند، حتي تاتار خاتون، خواهر محمد با يكي از امراي آغاجري ازدواج كرد كه حسنبيك، يكي ازرؤساي آغاجري. فرزند اوست (طهراني، 1/37؛ سومر، «قره قويونلوها»، 31؛ همو، «اوغوزها»، 147). هنگامي كه قره يوسف، حكمران قره قويونلو، آذربايجان را تصرف كرد و پايههاي حكومت خويش را استحكام بخشيد، قبايل و تيرههاي متعدد تركمانانِ نواحي مرزي آناتولي شرقي از جمله آغاجريها با وي به ايران آمده (همانجا)، به خدمت در حكومت قره قويونلوها پرداختند كه از امراي معروف آنان حسنبيك، حسينبيك، سولانبيك و عليبيك را ميتوان نام برد (طهراني، 1/145، 146 به بعد). آغاجريها پس از انقراض دولت قره قويونلو نيز موجوديت خود را حفظ كردند و دور نيست كه آغاجريهاي كنوني ايران از بازماندگان آنان باشند (سومر، «قره قويونلوها»، 31)

در حال حاضر گروهي از بازماندگان اين قوم شيعي مذهبند در نواحي مختلف تركيه از جمله اطراف آيدين، اسپارته و آدانه (اطنه) زندگي ميكنند (سومر، «آغاجريها»، 528)

 

مآخذ: آق سرايي، محمود، مسامرهالاخبار، به كوشش عثمان توران آنكارا، انجمن تاريخ ترك، 1944مگ ابنبيبي،

يحييبنمحمد،لاوامرالعلائيه، به كوشش عدنان صادق ارزي، آنكارا، انجمن تارخ ترك، 1956م؛ استرآيادي، عزيزبناردشير، بزم و رزم، استانبول، اوقاف مطبعه سي، 1928م؛

اقتداري، احمد، خوزستان و كهگيلويه و مسني، تهران، انجمن آثار ملي، 1359ش؛

رشيدالدين فضلالله، جامعالتواريخ، به كوشش بهمن كريمي، تهران، اقبال، 1361ش؛

طهراني، ابوبكر، كتاب ديار بكريه، به كوشش نجاتي لوغال و فاروق سومر، آنكارا، 1964م؛

فسايي، ميرزاحسن، فارسنامه ناصري، تهران، 1313ق؛

مستوفي، حمدالله، تاريخ زيده، به كوشش عبدالحسين نوايي، تهران، اميركبير، 1361ش؛ نيز:

Súmer, Fáruk; "Agaçeriler", Belleten, 1963, XXVI; id, Karakoyunlular,

Ankara, T.T.K, 1984; id, Oğuzlar (Türkmenler), Ankara, 1972.

 

علي اكبر ديانت

 



یاییلیب : شنبه 23 مهر 1390 | یازار : آنا وطن سوزو | بؤلوم : | 0 باخيش لار
توران ، نام سرزميني در روايات حماسي و تاريخ داستاني در شمال شرقي ايران . ساخت و شكل اين نام ظاهراً به دورة ايراني ميانه برمي گردد و با افزودن پسوند n ¦-a به اسم «تور»

§ ساخته شده است . گونة كهنتر تور به صورت
ra- ¦tu در متون اوستايي به كار رفته است . از لحاظ ريشه شناسي ، بارتولومه (ستون 656) واژة اوستايي ra- ¦tu را با لغت r ¦tu در كُردي به معناي «وحشي ، سركش و نافرمان » مقايسه كرده و مايرهوفر (ج 1، جزوة 1، ص 81) ارتباط آن را با واژة ودايي turؤ- به معناي «قوي ، نيرومند» (مأخوذ از ريشة tav- ) محتمل دانسته است .

در اوستا صفت نسبي اين نام به صورت
irya- ¦tu (توراني ) به كار رفته و سرزميني كه اين قوم در آن ساكن بوده اند، iryanam ¦tu ` dahyunam (سرزمينهاي توراني ) ناميده شده است ( رجوع كنيد به فروردين يشت ، بند 143). در بخشهاي موجود اوستا ، ra- ¦tu نام يكي از مؤمنانِ دين مزديسنا ( رجوع كنيد به فروردين يشت ، بندهاي 113، 123) و نيز نام قوم يا قبيله اي است كه با صفت su.aspa- ¦a (تيز اسب ، دارندة اسب تندرو) وصف شده اند ( رجوع كنيد به ارد يشت ، بند 55).

در متون اوستايي ، تورانيها دشمنان ايرانيان و دين مزديسنا معرفي شده اند. مقتدرترين شخصيت تورانيها و بزرگ قبايل تور، افراسياب (اوستايي :
rasyan- ÉFra ) است كه كوششهاي بي نتيجة او براي به دست آوردن فرّ شاهي در اوستا (زامياد يشت ، بندهاي 56 ـ64) به تفصيل بازگو شده است . بنابر گواهيهاي اوستا ، تورانيها متشكل از تيره ها و قبايل گوناگون بوده اند كه از آن جمله است تيرة دانو (اوستايي : nav- ¦da ) كه از لحاظ فقه اللغه احتمالاً با واژة -nu- ¦da (موجودات اهريمني ) در هندي باستان ارتباط دارد. از اين تيره در فروردين يشت (بندهاي 37ـ 38) ــ ضمن عبارتي در ستايش و نيايش فروهرهاي پاكان به پاس ياري و حمايت خاندان خشتاوي ) vi- ¦ta §Xs ) در جنگ با تورانيان دانو ) nu- ¦da ) ــ ياد شده است و در آبان يشت (بندهاي 72ـ73) سه تن از دليران ايراني از ايزدبانو ناهيد درخواست مي كنند كه آنان را بر يَلانِ توراني از تيرة دانو پيروز كند.

با اينكه در متون اوستايي بر دشمني تورانيان با آزادگان ايراني و دين مزديسنا تأكيد شده ، گزارش پاره اي از قطعات اوستا حاكي از اين است كه در ميان تورانيان مردماني معتقد به دين مزديسنا وجود داشته اند، چنانكه در فروردين يشت (بند143)، فروهرهاي مردان و زنان پاك سرزمينهاي توراني همراه فروهرهاي مردمان ايراني (
Airya- ) و ديگر سرزمينها ستايش شده اند. از مؤمنان توراني ، مخصوصاً از خاندانِ فريانه ( na- ¦Frya )، هم در اوستاي گاهاني (يسن 46، بند12) و هم در





اوستاي متأخر (يشت 5، بند81؛ يشت 13، بند130) به نيكي ياد شده است . در سنّت زردشتيان سه تن به اين نام معروف اند: فريانة توراني كه در دربار كي گشتاسب بود و سپس به كيش زردشت درآمد؛ يوشت فريان (اوستايي :
na ¦ta Frya §is ¦Yo ) كه به ياري اَرِدْويسورَ ناهيد (ايزدبانوي آبها) پرسشهاي دشوار اختِ جادو ( Axtya- ) را پاسخ گفت و بر او چيره شد (يشت 5، بند 82)؛ و ta §i.us ¦ m.yahma §As كه نامش در فروردين يشت (بند 120) آمده است (نيولي ، ص 111) و مطابق گزارش بندهش (ص 197) يكي از جاودانان و سرور رود ناوتاگ (فارسي ميانه  d ¦ro ) است و در داتستان دينيك (پرسش 89، بند 2) تصريح شده كه از
i: g ¦wta ¦na ¦  خاندان فريانه بوده است .

مطابق روايتي در آبان يشت (بندهاي 54 ـ 58)، توس ، يل ايراني ، با فرزندان دلير خاندان وئسك (اوستايي :
saka- ¦Vae ، فارسي : ويسه ،  a
qسپهسالار افراسياب به روايت شاهنامه ) در گذرگاهي به نام خشثروسوك ( .suka ¦ro  §xs ) واقع در گنگِ بلندِ مقدّس نبرد مي كند. عده اي از محققان ، اين روايت را اشاره اي غيرمستقيم به جايگاه و محل اقامت تورانيان در اوستا دانسته و تصور كرده اند كه محل اوستاييِ ha- ÉKa در بخارا (؟) بوده و چينيان سمرقند را ang h K مي گفته اند ( د. اسلام ، چاپ اول ، ذيل مادّه ). در رسالة جغرافي منسوب به موسي ' خورني ، از ناحيه اي به نام تور ( tur ) در خوارزم ياد شده است كه خوارزميان از آنجا سنگ گرانبهايي به نام Xolozmik به دست مي آورده اند. ماركوارت (1901، ص 141، 155، 157)، با توجه به اين گزارش ، تصور كرده است كه تورانيان مذكور در اوستا ، در بخش سفلاي جيحون (آمودريا) و نزديك درياچة آرال (بحر خوارزم ) اقامت داشته اند و در نتيجه ، تورانيان همان قوم ماساگت هستند كه نويسندگان يوناني نيز آنان را مي شناخته اند. نيبرگ (ص 253) احتمال تطبيق تورانيان و ماساگتها را كاملاً محقق نمي داند و يادآوري مي كند كه هرگاه بپذيريم كه تورانيان نيز ايراني نژاد بوده اند، احتمال يكي بودن آنها با ماساگتها نمي تواند كاملاً درست باشد؛ ليكن مي توان احتمال داد كه تورانيان نيز در همان سرزميني به سر مي برده اند كه ماساگتها سكنة بومي آنجا بوده اند. به عقيدة نيبرگ (همانجا) تورانيها نمايندة اسكيتها ي شرقي بوده اند. هرتسفلد (ج 2، ص 708) نيز، همانند ماركوارت ، بر اساس قول موسي ' خورني ، قوم اوستايي tura- را مردمان خوارزم مي داند. آبايف (ص 23ـ56) با اطمينان بيشتر اظهار مي كند كه تيره هاي توراني فريانه و دانو و يقيناً همة تورانيان قبايل اسكيتي بودند و اين امر را هم  تأييد ميbواژة فليانوس در كتيبة البيا و هم واژة سغدي ) k = ¦na ¦Frya ) ry'n'k  كند. از سوي ديگر نام اسكيتي دانو هم بر تيره يا قومي خاص دلالت مي كند ــ مانند قبيلة سَرمَتها معروف به دانْدارُو، مأخوذ از ra- ¦nu-da ¦da * به معناي «آنان كه رودخانه را دردست دارند» ــ و هم نام رودخانه اي است كه با گونه هاي دُن ، دنيپر ،  «تانيس »، اوستايي : nu- ¦Frazda ) مقايسه شدني استÊ t v ¨ i Êدنيستر (يوناني : V  . گذشته از اين ، آبايف (همانجا) معتقد است كه زردشت ، اسكيتي بوده و با خاندان توراني فريانه خويشاوندي داشته است . بنابراين ، نبرد ايرانيان و تورانيان نبايد از نوع جنگ بين مردمان يا قبايل مختلف تلقي شود، بلكه اين جنگ ميان دو تيره از يك قبيله بوده و زردشتيان بعدها اسكيتها را ــ كه بيشتر به جنگ و غارت خوي كرده و با تعاليم زردشت بيگانه بوده اند ــ دشمنان خود به شمار آورده اند.

نيولي (ص 114) نظر آبايف را نادرست مي داند. به گمان او اگر اسامي توراني مذكور در اوستا اصل ايراني داشته باشند يا احتمال ايراني بودن آنها وجود داشته باشد، ضرورتاً اسكيتها و حتي ، با احتمال اندك ، خود تورانيها نمايندة قبايلي غير از قوم ايراني اند و ذكر  
h ¦Da
iقبايل سئيريم و سائينو و داهه / داهاي (اوستايي : Sairima- ، inu ¦Sa ، - ¦  ) در كنار ايرانيان و تورانيان در فروردين يشت ، ترديدي به جا نمي گذارد. از سوي ديگر در جميع سنن ايراني و منابع تاريخي باستان ، زردشت از سازندگان تمدن خاص ايران قلمداد مي شود، در حالي كه در آنچه از دين اسكيتها مي شناسيم ، اشارة صريحي به زردشت و تعاليم او نيست . به عقيدة نيولي (ص 117ـ 118) نظرية ماركوارت نيز ــ كه خوارزم را محل اقامت تورانيان دانسته است ــ نمي تواند معتبر باشد، زيرا سرزمينهاي ديگري نيز در ايران شرقي وجود دارد كه نامشان با نام تورانيان اوستا مرتبط است ، از جمله نام ايالت يوناني ـ بلخي توريونه / تاپوريه / تاپوروئيه كه در حوالي غربي قلمرو يوناني ـ بلخي در غرب هريرود قرار داشت . مطابق نظر آلتهايم (ص 293ـ294) نام  Touri ) از اصل ryava- ¦tu * در فارسي باستان و iryava- ¦tu * درqتوريثمه ) ma  اوستا (از لغت اوستايي irya- ¦tu و پسوند a- ª-u ) مشتق شده است . به عقيدة نيولي (ص 116)، چون اغلب اسامي جغرافيايي راجع به مردمان tura- در اوستا به طريقي با حوالي درياچة هامون در سيستان ارتباط مي يابد، احتمالاً تورانيان در ناحيه اي اقامت داشته اند كه از كابلستان تا زابلستان و سيستان امتداد داشته است . نيولي (ص 118) گواهي ديگري در تأييد نظر خود آورده و آن احتمال ارتباط ناحيه اي به نام توران (در كتب جغرافيايي عربي : طوران ) با مردمان ra- ¦tu است . پيشتر ريچارد فراي (ص 43) يادآوري كرده بود كه ناحية توران در بلوچستان كنوني و twgrn در روايت پارتي كتيبة بزرگ شاپور (متعلق به سالهاي پس از 265 ميلادي )، احتمالاً بازتابي از حركت و مهاجرت tura- به سوي جنوب است . هرچند كه برخي از محققان نسبت اين دو را باهم نفي كرده اند ( رجوع كنيد بههرتسفلد، ج 2، ص 708، پانويس 7)، بعيد نيست كه بين آنها ارتباطي باشد (فراي ، همانجا).

بنا به روايت شاهنامه (ج 1، ص 90ـ91)، فريدون جهان را ميان فرزندان خود تقسيم كرد: روم را به سَلْم ، توران را به تور و ايران را به ايرج داد و تور را تورانشاه ناميدند. در شاهنامه ، توران سرزمين تركان و چينيان است كه رود جيحون آن را از ايران جدا مي كند. در شاهنامه از چينيان و خاقان چين به عنوان متحدان شاهان توراني ياد شده ، احتمالاً فردوسي آنان را جانشين مردمان سائينو (مذكور در اوستا ) كرده ، چنانكه در بندهش نيز قوم سائينو با چينيها تطبيق داده شده است ( زند اوستا ، ج 2، ص 554، پانويس 313).

مطابق گزارشي كه در دينكرت (كتاب هشتم ، ص 240) آمده ، معلوم مي شود كه در يكي از نسكهاي گمشدة اوستا معروف به چهردادنسك ، تقسيم قلمرو فريدون ميان سه پسرش ، سرم (
Sarm ) و توچ ( §c ¦Tu ) و ايريچ ( §c ¦re ¦E ) ذكر شده بوده است (قس بندهش ، ص 211؛ در بارة زمان پيدايش اين افسانه رجوع كنيد بهكريستن سن ، ص 111ـ112، براي مقايسة اين افسانه با مشابه آن در ميان سكاها رجوع كنيد به نيولي ، ص 115ـ116). نام تور در دينكرت (همانجا) به صورت §c ¦tu آمده و همين شكل در متون تاريخي اسلامي به صورتهاي طوج ، طوس ، توز و توج ضبط شده است (ابن خرداذبه ، فهرست ، ذيل همين واژه ها؛ ابوريحان بيروني ، ص 102). ماركوارت (1895، ص 666) واژة §c ¦to را مشتق از §(tura- >) tauric مي داند. به عقيدة كريستن سن (ص 109؛ نيز رجوع كنيد به د. اسلام ، همانجا) §c ¦tu مشتق است از §tur + c به معناي «از اصل توراني ، توراني نژاد».

در كتب نويسندگان مسلمان ، اعم از عرب و ايراني و ترك ، تمايل مخصوصي به اطلاق توران به سرزمين ماوراءالنهر، يعني سرزمين ميان جيحون و سيحون ، مشاهده مي شود. مطابق قول خوارزمي (ص 111) ايرانيان سرزمين مجاور جيحون را مرز توران مي نامند. به گفتة ياقوت حموي (ذيل مادّه )، توران كشور ماوراءالنهر است و پس از آنكه فريدون جهان را به سه بخش تقسيم كرد، تركان سرزمين خود را به نام نخستين فرمانرواي خود، توج ، توران ناميدند. ياقوت همچنين از دهي به نام توران در نزديكي حرّان ياد كرده است . مطابق قول دمشقي (ص 125ـ126)، سيحون مرز بين ماوراءالنهر، يعني سرزمين هفتاليان / هياطله (تولان = توران ) و سرزمين تركستان (فرغانه )، را تشكيل مي دهد. رود ولگا، نهر توران و محل اردوگاههاي فرمانروايان قديم توران (يعني خوانين پيشين قپچاق ) خوانده شده است ( د. اسلام ، همانجا).

در شاهنامه و ديگر منابع دورة اسلامي ، تركان جاي دشمنان بزرگ ايرانيان را گرفتند و نام تورانيان به ايشان اطلاق شد. تركان نيز اخبار و روايات مربوط به تورانيان را تاريخ باستان خويش دانستند؛ چنانكه در قديمترين فرهنگ تركي ، معروف به ديوان لغات الترك (كاشغري ، ذيل «تعاز»)، نياي بزرگ و پهلوان تركان آسياي ميانه يعني تُنكااَلب اَر، با افراسياب يكي دانسته شده است . بر مبناي چنين تفكري ، سلسلة قراخانيان / ايلك خانيان كه از نژاد ترك چِگِلي بودند و مدتها در كاشغر و بَلاساغون و خُتن و ماوراءالنهر حكومت كردند، خود را آل افراسياب ناميدند (نيولي ، ص 119). تداوم و استمرار اين تفكر در ميان تركان سبب شد كه از اوايل سدة چهاردهم /آغاز سدة بيستم در تركيه انديشة پان تورانيسم و به تبع آن پان تركيسم * قوّت بگيرد. پان تركيستها، آسياي ميانه را جايگاه باستاني تركان ناميدند، بر يكي بودن تركان با تورانيان پافشاري كردند و اقوام بسيار آسياي مقدم نظير عيلاميها، سومريها، هورياييان ، گوتيان ، كاسيها، ميتانيها، اورارتوها و مادها را از اقوام ترك دانستند. بدين ترتيب ، مورخان پان تركيست نه تنها آسياي مركزي ، بلكه بخش بزرگي از جهان ، از جمله منطقة اورارتو، را سرزمين توران ناميدند. علي كمال ، مورخ ترك ، منكر وجود قوم ارمني و سرزمين ارمنستان شده و نوشته است كه تا سدة ششم پيش از ميلاد در شرق شبه جزيرة آناطولي حتي يك ارمني وجود نداشته و در اين سرزمين ، تركان دولت توراني اورارتو را پديد آورده بوده اند (به نقل رضا، ص 84). ضياء گوكالپ (ص 272) مدعي است كه وطن تركان نه تركيه است و نه تركستان ، بلكه كشور بزرگ و جاوداني توران است .

منابع : ابن خرداذبه ؛ ابوريحان بيروني ، الا´ثار الباقية عن القرون الخالية ، چاپ ادوارد زاخاو، لايپزيگ 1923؛ بندهش ايراني ، دستنويس ت د 2 ، چاپ ماهيار نوابي و كيخسرو جاماسپ اسا، شيراز 1978؛ محمدبن احمد خوارزمي ، ترجمة مفاتيح العلوم ، از حسين خديوجم ، تهران 1362 ش ؛ داتستان دينيك ، در بخشهايي از روايات پهلوي ، داتستان دينيك ، نامكيهاي منوچهر و گزيده هاي زاتسپرم ، دستنويس د 7 ، چاپ ماهيار نوابي و كيخسرو جاماسپ اسا، شيراز 1355 ش ؛ محمدبن ابي طالب دمشقي ، كتاب نخبة الدهر في عجائب البرّو البحر ، بيروت 1408/ 1988؛ دينكرت : بخش دوم از نيمة كتاب هفتم تا پايان كتاب نهم ، دستنويس د 10 الف ، چاپ ماهيار نوابي و كيخسرو جاماسپ اسا، شيراز 1355 ش ؛ عنايت اللّه رضا،



آذربايجان و اران ( آلبانياي قفقاز )، تهران 1360 ش ؛ ابوالقاسم فردوسي ، شاهنامة فردوسي ، ج 1، چاپ برتلس ، مسكو 1963؛ محمودبن حسين كاشغري ، نامها و صفتها و ضميرها و پسوندهاي ديوان لغات الترك ، ترجمه و تنظيم و ترتيب الفبايي محمد دبيرسياقي ، تهران 1375 ش ؛ آرتور امانوئل كريستن سن ، مزدا پرستي در ايران قديم ، چاپ ذبيح اللّه صفا، تهران 1376 ش ؛ ياقوت حموي ؛

Abayev, "Skifskiy bit i reforma Zoroastra", Archiv Orientؤlnص , vol.24 (1956); Altheim, Weltgeschichte Asiens im griechischen Zeitalter , vol. 1, Halle 1947; Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch , Strasbourg 1904, repr., Berlin 1961; EI 1 , s.v. "Tu ¦ra ¦n" (by V. Minorsky); Richard Frye, The heritage of Persia , London 1976; G. Gnoli, Zoroaster's time and homeland , Naples 1980; Ziya ¦Gخkalp, Ittihadi Terakki ve me írutiyet tarihi , Istanbul 1974; E. Herzfeld, Zoroaster and his world , NewYork 1974; J. Marquart, "Beitrجge zur Geschichte und Sage von Era ¦n", ZDMG , 49 (1895); idem, E ¦ra ¦ns §ah, Berlin 1901; Manfred Mayrhofer, Iranisches Personennamenbuch , vol.1: Die altiranischen Namen , Vienna 1979; H. S. Nyberg, Die Religionen des alten Iran , Osnabrدck 1966; Le Zend-Avesta , tr. James Darmesteter, Paris: Libbairie d'Amإrique et d'Orient, 1960.

/ بهمن سركاراتي /


یاییلیب : پنجشنبه 14 مهر 1390 | یازار : آنا وطن سوزو | بؤلوم : | 0 باخيش لار

تبريز

چوخ زامان كدرلي گؤرموشم سني،

ياديندا وارميدير او حالين، تبريز؟!

ايندي او گونلردن اوزاقسان داها،

آرتيبدير شؤوكتين، جلالين، تبريز!

بير قودرت دويورام دوغما سسيندن،

سينمي قيزديردين گور نفه‌سيندن.

حيات كيتابي‌نين صحيفه‌سيندن

سيلينيب حسرتين، ملالين، تبريز!

او گون كي، سينه‌ني سيپر ائيله‌دين،

قارانليق گئجه‌ني سحر ائيله‌دين،

بيزه آزادليغي خبر ائيله‌دين

سسينه سس وئردي ماهالين، تبريز!

من چوخدان وئرميشم سنه قلبيمي،

ايسته‌سن آل بير ده سينا قلبيمي،

قويما ياد اللرده سينا قلبيمي،

داها قاييتماسين زاوالين، تبريز!

بيزده مقدسدير آنانين آدي،

شاهلار، حؤكمودارلار بونو قانمادي.

هر ايل اوردو چكيب سني تالادي،

آرتدي دردين، قمين، خيالين، تبريز!

اگر آتيلسا دا اودلارا يوردوم،

آنجاق اييلمه‌دي يادلارا يوردوم.

دؤزدو هر چتينه، هر دارا يوردوم.

ياردي قارانليغي هيلالين، تبريز!

اوشاقكن دئديلر آذر آناندير،

اودلاردان دوغدوغوم ائله اياندير.

بيزه بؤهتان آتان يازيني قاندير،

جاوابسيز قالماييب سوالين، تبريز!

بو ائللر يانيندا آند ايچيرم من،

خالقين آرزوسودور قلبيمدن كئچن.

من ايلهام آلميشام هر زامان سندن،

دونيالار قدردير كمالين، تبريز!



یارپاق لار : 1

دریافت کد نمایش تبلیغات حیدربابا یه سلام!